![]() |
![]() |
|
|
چند ماهی هست که به وبلاگم سر نزدم!دلیلش ساده است!اول اینکه همون حدود های آخرین مطلب از مجردی دست کشیدیم و به خیل عظیم متاهلین پیوستیم بعدشم قسمت شد و رفیتم حج عمره(البته تنهایی!) یعنی حج عمره شد آخرین سفر مجردی ما یک نفر که عجب سفری هم شد! بعدشم که دیگه صبح شیفت داروخونه عصر شیفت داروخونه و شب شیفت داروخونه و... و گاهی هم اون وسطها ستون آزاد و کلاس درس!
حالا باز اومدیم!اول می خوام یه شعر بذارم که تو سفر حج دقیقا وقتی روبروی خانه ی خدا نشسته بودم نوشتم: صنما به شوق رویت به درت نماز کردم و به عشق و شور و امید سفر حجاز کردم
به امید آنکه شاید به درت رسد صدایم در خانه ات گرفتم چو گدا نیاز کردم
همه شوق و عشق گشتم چو شکوه خانه دیدم همه عقده های دل را نرسیده باز کردم
چو به دور خانه گشتم همه راز حق شنیدم چو به سجده می نشستم ره گریه ساز کردم |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم آبان 1387ساعت 11:42 قبل از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
| درباره وبلاگ |
طنز می نویسیم
چون کار دیگه ای بلد نیستیم! |
| نویسندگان |
|
محمدرضا حسینی آیدا |
| پیوندها |
|
RSS
|