![]() |
![]() |
|
|
خیلی وقته که آپ نکردم البته دلیلش واضحه مجوز کار در داروخانه برام صادر شده و این مدت عید به شدت شیفت داروخانه می رفتم. امروز کلاسهای درس شروع شد و من به علت جو شیفت گرفتگی شدیدی که در ورودی ما حاکم بود این شعر رو در کلاس درس سم شناسی نوشتم. در بعضی جاها وزن ها مشکل داره دیگه به بزرگی خودتون ببخشید.
شیفت نامه
برخیز عزیز که شیفت فراوانم آرزوست داروخانه ی خلوتِ ساعتی پنج تومانم آرزوست از قیمت پایین مشهد دلم همی گرفت شیفتِ فلان تومانِ تهران و اصفهانم آرزوست یک پای انجمن و یک پای اداره ی غذا از جور این و آن گریه و افغانم آرزوست (1) ازقیل و قال کلاس و درس دلم گرفت شیفتی دراز با پول فراوانم آرزوست دوشینه بازرسم بدید و خِفتم گرفت شیفتی کنار ،فارغ ز بازرسانم آرزوست در این کلاس سَم که آخر رسیده است جوجه کباب گرم و بی استخوانم آرزوست دانم که از شیفت روز پولی نیاید به دست از شیفت شب ملولم وخواب گرانم آرزوست
(1)از عجایب مشهد این است که هر دانشجو برای گرفتن مجوز جانشین مسئول فنی برای هر داروخانه ابتدا باید نامه بدست برود انجمن داروسازان بعد نامه به دست برود اداره ی غذا و دارو تا شاید قبول کنن! |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 9:58 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
| درباره وبلاگ |
طنز می نویسیم
چون کار دیگه ای بلد نیستیم! |
| نویسندگان |
|
محمدرضا حسینی آیدا |
| پیوندها |
|
RSS
|