![]() |
![]() |
|
|
-چطور زمانی که ما دبیرستان می رفتیم هم میخواستیم یه کلمه حرف بزنیم می زدن تو سرمون و می گفتن خفه شو دهنت بوی شیر می ده!حالا دبیرستانی ها هم ازدواج موقت!؟ما هم می خوایم برگردیم به دوران دبیرستان!
-اگه دولت بخاطر اینکه معلوم شده بخار بنزین باعث افزایش سرطان خون در تهران میشه تصمیم گرفت بنزین رو سهمیه بندی و سپس سهمیه ها رو کم کنه باید بگیم ما سرطان رو به بی بنزینی ترجیح میدیم!
-لطفا اگر خبر توزیع لپ تاپ و اینترنت رایگان بین افراد بیکار واقعا درسته لطف بفرمایید تا ما زودتر از کارمون استعفا بدیم!
-می خواستم به عنوان یه دانشجو صحبت معاون اجرایی سازمان سنجش رو تایید کنم که فرمودن ظرفیت دانشگاه ها بیشتر از داوطلبان کنکور است مثلا در همین دانشکده ی خودمان هنوز خیلی جا واسه دانشجو ها وجود داره که پر نشده مثلا سقف ها و زیر پله ها ،اتاق نگهبانی و خیلی جاهای دیگه از این قبیل پر نشده که برای دانشجو های جدید جا داره که در اونجا به تحصیل علم بپردازند!
-ما آخرم نفهمیدیم که این امواج پارازیت ماهواره ای خطرناکه یا نه ! اگه خطرناکه خب مسئولین اعلام کنند تا ما هم بریم ماهواره بخریم و مصداق ضرب المثل آش نخورده و دهان سوخته نباشیم!
-اون از رضازاده که در آستانه المپیک بیماری قند خون گرفت و نتونست در مسابقات شرکت کنه اینم از علی حسینی که درست قبل از مسابقات مصدوم شد خب بهتر نیست از همون اول کسی به مسابقات نره!؟این طوری حداقل سلامت جسمی ورزش کاران وسلامت روانی ملت حفظ میشه!
-من یکی از اهالی محترم بازار هستم می خواستم بپرسم بالاخره بااجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها قیمت های اجناس از اینم بالاتر می ره یا نه؟!اگه می خواد بالاتر بره که ما جنس ها مون رو همچنان تو انبار ها نگه داریم و به احتکار شون ادامه بدیم!
چاپ شده در سوسه روزنامه قدس |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم آذر 1388ساعت 5:3 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
آندرانیک تیموریان در آخرین مصاحبه اش گفته: به فوتبالم اعتقاد دارم و به ایران نمی آیم! به نظر شما چرا اندرانیک به فوتبالش اعتقاد دارد؟ 1.چون وقتی در ایران بود در بهترین تیم های ایران یعنی ابومسلم بازی می کرد 2.چون تا به حال در بهترین تیم های اروپایی بازی کرده است. 3.چون در چند سال گذشته همیشه در تیم فولام فیکس بازی کرده و هیچ وقت نیم کت نشین یا سکو نشین نبوده است. 4.چون بچه خوشکل است!
کمالوند: علی کریمی کوچکتر از آن است که جوابش را بدهم! با توجه به اینکه همه ی ما علی کریمی را می شناسیم به نظر شما این آقای کمالوند سرمربی کدام تیم است که علی کریمی در مقابلش کوچک است؟ 1.بارسلونا 2.من یونایتد 3.رئال مادرید 4.تراختورسازی تبریز
باتوجه به این که رئيس كل بانك مركزي گفته اند: تب تورم فروكش كرد نظر شما مسئولین چه کاری کردند که تب تورم فروکش کرده است؟ 1.تورم را به یک طرف خوابانده ویواشکی شلوارش را پایین کشیده و برایش شیاف استامینوفن گذاشته اند. 2.مثل یه مادر مهربان و دلسوز پاچه های تورم را بالا زده و پاشویه اش کرده اند. 3.تورم را بغل کرده و بدو بدو پیش پزشک برده اند. 4.دو زانو به سمت قبله نشسته و دست به دعا برده اند تا خدا تورم را شفا بدهد و بعد هم با خیال راحت گرفتند خوابیده اند.
آقای کفاشیان در ادامه جملات قصار قبلی فرمودند: ضعف فوتبال ایران مشهود است! حال به نظر شما ضعف فوتبال ایران از کجایش مشهود است؟ 1.از خنده های ملیح و دلبرانه رئیس فدراسیونش 2.از رفتار سیب زمینی گونه رئیس فدراسیونش 3.از مدیریت قوی و شجاعانه رئیس فدراسیونش 4.از سابقه طولانی و موفق فوتبالی رئیس فدراسیونش
نماینده مجلس: دانشگاه پیام نور از رسالت اصلی خود خارج شده است! به نظر شما دانشگاه پیام نور با انجام چه عملی از رسالت اصلی خود خارج شده است؟ 1.افزایش شهریه به میزانی کمتر از حد انتظار! 2.افزایش امکانات آموزشی به مقدار بیشتر از حد انتظار! 3.افزایش فضای آموزشی به مقدار بیشتر از حد انتظار! 4.افزایش دادن ظرفیت پذیرش دانشجو به مقدار کمتر از حد انتظار!
وزير ارشاد: روند توقیف مطبوعات عادی است به نظر شما چرا توقیف مطبوعات عادی است؟ 1. چون اینقدر روزنامه تا حالا توقیف شده که دیگه واسه همه عادی شده 2.چون اصلا به این دلیل به روزنامه ها مجوز انتشار می دن که یه روز مجوزشون رو توقیف کنن! 3.چون اگه روزنامه ها توقیف نشن که دیگه کسی دنبال مجوز جدید نمی ره! 4.چون اگه روزنامه ها توقیف نشن دادگاه مطبوعات بیکار میشه!
آقای وطندوست آرزو کرده اند: كاش مسئولان سينمايي از مديران ورزشي تأسي كنند! به نظر شما اگر این آرزوی آقای وطن دوست برآورده شود چه می شود؟ 1.مهندس علی آبادی به حفظ سمت های قبلی رئیس خانه سینما خواهد شد 2.همین چهار تا فیلمی که به جشنواره های خارجی راه می یافتند دیگه راه نخواهند یافت! 3.در تمام سینما های کشور از بیخ تخته خواهد شد. 4.در سینما ها با صدا های بلند و رسا پدر و مادر و خواهر بازیگران و دست اندرکاران فیلم ها از جانب تماشاگران مورد لطف و عنایت قرارخواهد گرفت! احمدی مقدم: دیگر نیازی به گشت ارشادنیست به نظر شما چرا دیگر نیازی به گشت ارشاد نیست؟ 1.چون تمام مردم اعم از پیر و جوان از بیخ ارشاد شده اند و اومدن تو راه راست! 2.چون این جوانان عزیز دیگه آدم بشو نیستند و هر چقدر هم ارشادشون کنی فایده ای نداره! 3.چون اگر برادران و خواهران گشت ارشادی بیشتر از این ها این جوانان بد لباس رو ببینند و باهاشون ارتباط داشته باشند ممکن است از راه به در بشن! 4.چون فعلا زندان ها و بازداشتگاه ها تا خرخره پره و جا واسه جوانان نیازمند ارشاد نیست!
ژاپنيها بايد با مثانه خالی سوار هواپيما شوند!به نظر شما چرا؟ 1.چون اگر مثانه هر مسافر 200گرم اضافه بار داشته باشد برای 200مسافر هواپیما می شود 40 کیلو اضافه بار! و این اضافه بار بین 10 تا 20 درصد مصرف سوخت هواپیما را بالا می برد! 2.چون مثلا اگر مثانه مسافران یک طرف هواپیما اضافه بار بیشتری نسبت به طرف دیگر داشته باشند هواپیما کج خواهد شد و سقوط خواهد کرد. 3.چون اگر مسافران مثانه پر داشته باشند در طول پرواز اقدام به تخلیه مثانه در توالت هواپیما خواهند کرد بنابراین آن طرفی که توالت هواپیما حضور دارد سنگین تر خواهد شد و هواپیما سقوط خواهد کرد. 4.چون توالت همه ی هواپیما های ژاپنی خراب است!
کواکبیان: پناهندگی دختر کلهر دلیلی بر لزوم طرح وحدت ملی به نظر شما چرا پناهنگی دختر جناب کلهر دلیلی بر لزوم طرح وحدت ملی است؟ 1.چون اینجوری همه ی ملت با هم وحدت می کنند و نمی ذارن سایر فرزندان آقای کلهر به غرب پناهنده بشن! 2.چون وقتی همه با هم وحدت کنند می تونن به رئیس جمهور مشاوره بدن وایجوری آقای کلهر از کار بیکار میشه و می تونه کمی به خانواده اش برسه! 3.چون وقتی همه با هم وحدت کنند ممکنه همه چی خوب و عالی بشه در نتیجه ممکنه دختر آقای کلهر بجای آلمان بیاد به ایران پناهنده بشه! 4.چون دلیلی واسه وحدت ملی پیدا نشده آقای کواکبیان گیر داده به پناهندگی آقای کلهر تا شاید دل بعضی ها بسوزه و با این طرح موافقت کنن!
چاپ شده در ستون آزاد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 12:28 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 5:45 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
- مي خواستم به اين مسؤولان بگم اگه ميخواين تاريخ پادشاهان باستان رو حذف کنين، اشکال نداره، ولي همين جوري اين تاريخ با ارزش رو حذفش نکنين، حداقل براي اينکه يه سودي از اين تاريخ کهن برده باشيم، بيايم به يه کشور ديگه بفروشيمش خيلي از کشورها در حال ساختن تاريخ الکي واسه خودشونن تا بخورد ما بدن و حاضرن پول خوبي براي تاريخ ما بدن ها! خوب به اين پيشنهاد فکر کنين! حالا که خودمون علاقه اي به استفاده از اين تاريخ نداريم، حداقل بذارين يه مستحق ازش استفاده کنه !
- اين آمريکاي جهانخوار حسود چشم نداره ببينه ما ماهي صد ليتر سهميه بنزين تو کارتهامون داريم، ولي اون نداره! واسه همين مي خواد مارو تحريم بنزيني کنه تاما سهميه نداشته باشيم !همه می دونیم که همه چیز تقصیر همین آمریکای حسود و شکمو و جهانخواره!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 1:59 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
از اینکه مالک باشگاه ابومسلم گفته است که در بهترین شرایط ممکن هستیم و مطبوعات و رسانه ها می خواهند وضعیت ابومسلم را بحرانی اعلام کنند نتیجه می گیریم که:
1.خدارو شکر که ابومسلم در بهترین شرایط ممکن هست وگرنه معلوم نبود در ورزشگاه ثامن مشهد علاوه بر این پنج تا گلی که خورد چند تا گل دیگه هم می خورد! 2.به هر حال مالک باشگاه بهتر از هرکسی از شرایط باشگاهش با خبره و وقتی می گه الان در بهترین شرایطیم باید قبول کرد و احتمال این رو باید داد که شاید در آینده ابومسلم به شرایطی برسه که الان واقعا بهترین شرایط ممکن براش باشه! 3.البته باید قبول کرد با شرایطی که ابومسلم این فصل رو به همت مسئولینش شروع کرد 5تا گل خوردن در ورزشگاه خودی و تعلیق فعالیت های باشگاه و پایین کشیده شدن تابلو باشگاه و تعطیل شدن دفتر باشگاه خیلی هم طبیعیه و اصلا شرایط بد وبحرانی ای برای این باشگاه نمی تونه باشه و کلمه بحران اصلا برای ابومسلم نباید به کار بره!
4.حالا میرسیم به نقش مهم رسانه ها و در راستای گلواژه مالک باشگاه ما هم باید بگیم که مطمئنا با تدابیر مسئولین باشگاه اگر این مطبوعات و رسانه های از خدا بی خبر نبودند الان ابومسلم صدر نشین لیگ برتر بود و با شونصد امتیاز از الان قهرمانی خودشو مسجل کرده بود و حتی دیگه تعلیق هم نبود! 5.تازه اگه آن از خدا بی خبران مورد فوق نبودند الان تمامی بدهی های تیم پرداخت شده بود و حتی ابومسلم از تمام دنیا طلب داشت حتی بیل گیتس و ابراهامویچ! 6.حیف و هزاران حیف که این رسانه ها هستند و ابومسلم رو دارن بحرانی نشون می دن وگرنه به مدد ید توانای مسئولین ابومسلم الان پپ گواردیولا روی صندلی مربی گری ابومسلم نشسته بود و مسی داشت رای زنی می کرد که هرچه سریعتر به ابومسلم بپیونده! 7.خداییش هم باید قبول کرد که تقصیر رسانه هاست وگرنه از همون اول فصل مسئولین ابومسلم تیمشون رو دقیق و منظم بسته بودند مربی شون رو سر موعد انتخاب کرده بودند بدنسازی رو درست و اصولی انجام داده بودند و همراه همه ی تیم ها آماده حضور در لیگ برتر بودند و اصلا برای معروف شدند هیچ یک از مسئولین ابومسلم اسم های بزرگ تر از دهنش رو برای به خدمت گرفتن در ابومسلم به زبون نمی آورد تا فرصت سوزی بشه و ابومسلم ضعیف تر و نا آماده تر از همیشه وارد میدون لیگ بشه! نتیجه:اگه آدم فکر کنه که گوش های همه ی ملت درازه گلواژه های قشنگی میگه! نتیجه دو: وقتی به اصطلاح بزرگان دولت از دروغ گویی(یابه قول سایت الف مبالغه!)ابایی ندارند مبالغه های بقیه ملت هم از واجباته! پیشنهاد: طراحی وساخت کنتور خالی بندی و دروغ توسط محققان جوان کشورو نیز سهمیه بندی دروغ توسط دولت در این زمینه می تواند راه گشا باشد! (هم واسه ابومسلم هم ...!)
چاپ شده در روزنامه قدس صفحه ی سوسه! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 5:21 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
خبر: طرح برای افتتاح زیاد داریم کسی نیست افتتاح کند
خداییش این خیلی عجیبه که تو کشور ما که همیشه و در همه ی ساعات شبانه روز همه ی مسئولین (از سوپور و باغ بون محل گرفته تا شهردار منطقه و ناحیه و برو مقام های بالاتر) برای افتتاح هر جور طرحی (از افتتاح چند باره ی باز شدن گیر لوله فاضلاب خونه ی همسایه بغلی ما تا افتتاح سد های بزرگ بدون آب )آماده بودند حالا برای افتتاح این طرح های به ظاهر زیاد رغبتی ندارند!تعدادی از کارشناسان امر دلایل این واقعه رو این گونه بیان کردند: دلایل : 1.شاید اون طرح هایی که گفته شده زیادن از بس افتتاح شدن که دیگه واسه مسئولین تکراری شدن و هیچ مسئولی حال نمی کنه مجدد افتتاح شون کنه! 2.احتمالا اون طرح ها به علت کوچیک بودن ارزش خبری ندارن بنابراین هیچ مسئولی رغبت نمی کنه بیاد افتتاح شون کنه چون هیچ مسئولی خل که نیست وقتش رو صرف افتتاح یه طرح بکنه بعدم هیچ خبرنگاری نیاد باهاش مصاحبه کنه و اصلا اسم اون مسئول تو اخبار و روزنامه ها نیاد! 3.البته شایدم اون طرح هایی که رو زمین موندن و کسی نیست افتتاح شون کنه خیلی با کیفیت و اصولی ساخته شدن بنابراین مسئولین محترم که حالا آبدیده شدند از این امر مطلع هستند و می دونن که دیر یا زود گندِ اون طرح ها بالا خواهد اومد در نتیجه برای حفظ آبرو هم که شده به هر طریقی که جلوی خودشون رو گرفتند تا یه وقت نرن اون طرح ها رو افتتاح کنن چون به هر حال بعد که خرابی طرح معلوم شد پای اون ها هم به عنوان افتتاح کننده گیر خواهد بود! 4.حالا به فرض محال اگه فکر کنیم این طرح های کذایی که رو زمین موندن هیچ عیب و ایرادی ندارن و حتی تا حالا یک بار هم افتتاح نشدن میشه نتیجه گرفت یا مسئولین ما جدیدا خیلی تنبل شدن یا اینکه به علت افتتاح تعداد بی شماری طرح دچار حس «افتتاح طرح بیزاری» شدند و دیگه از هرچی طرح و افتتاح طرحه متنفرند در نتیجه باید بهشون وقت داد تا دوباره واسه افتتاح طرح انگیزه پیدا کنند! 5.از منظر دیگه هم میشه احتمال داد که این ادعا که طرح زیاد داریم ولی کسی نیست افتتاح شون کنه یه جور خالی بندی ناشیانه است تا یه وقت گفته نشه چرا جدیدا طرحی افتتاح نمیشه !
چاپ شده در روزنامه قدس صفحه سوسه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 9:25 قبل از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
اینجا ببینید
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 2:17 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
اینکه می گن رحیم مشایی گفته می خواد تو انتخابات بعدی رئیس جمهور شه راسته؟!اگه راسته ما تا اون موقع می تونیم بگیم مرگ بر اسرائیل یا نه؟لطفا تکلیف مارو روشن کنین! آقا بالا خره هواپیما مقصر بوده یا دیوار! من یکی از مسافرین هواپیمایی هستم که تو مشهد دچار حادثه شد.می خواستم از خلبان هواپیما تشکر کنم! من تا حالا تو عمرم سیصد کیلومتر بر ساعت نرفته بودم!نمی دونین چه فازی داد! می خواستم از رئیس جمهور مردمی آقای احمدی نژاد که در گیر اخراج و عزل وانتخاب وزرا هستند خواهش کنم اینقدر به خودشون فشار نیارن واسه سلامتی شون خوب نیست اگه از من می پرسید کردان روبذارین وزیر علوم واسه بقیه وزارت خونه ها هم الهام هست ,سازمان تربیت بدنی هم که در حال انحلاله بنابراین علی آبادی رو هم بذارین هر وزارت خونه ای که فکر می کنین موفق بوده تا بهش یه حالی بده! حادثه هواپیمایی مشهد یکبار دیگه بر راست گویی مسئولینی که می گفتند بیش از نود و پنج درصد ایمنی در حمل و نقل هوایی کشور وجود داره صحه گذاشت همه دیدیم که در این حادثه بیشتر از نود و پنج در صد هم وطنان مون زنده موندن! نوشتید که علاوه بر عربستان،عراق هم زنان ایرانی رو بازرسی بدنی کرده !به نظر من بهترین جواب به این کشور های دوست اینه که باهاشون مقابله به مثل کنیم تا اونا باشن که از این غلط ها بکنن!اگه مسئولین جرئت این کار رو ندارن من خودم به عنوان یک وطن پرست با غیرت حاضرم جان فشانی کنم و این وظیفه خطیر رو انجام بدم! آقا مگه خارجی ها می تونن پیکان برونن!؟نه دیگه! این هواپیما های داخلی هم مثل پیکان می مونن ,روندن شون لم داره تجربه می خواد کار خارجی ها نیست طرف فکر کرده بنز سواره که سیصد تا پرکرده !آقا بدین همون خلبان های خودمون برونن! به نظر من اینکه میگن یکی از مقامات بلند پایه از یک مرتاض چهار صد ساله هندی راهنمایی میگیره کذب محضه! ما مقامات مون رو می شناسیم! اون میره که به مرتازضه راهنمایی بده! آخه حسودی تا چه حد!؟تا دیدن دو تا هواپیما خوردن زمین یا به دیوار و مشهور شدن قطار ها هم حسودی شون شد و از دستی زدن بهم که مشهور شن!ولی قافل از اینکه اینجا ایرانه نه خارج !با دو تا کشته کسی بهتون نگاه هم نمی کنه حداقل باید چهل پنجاه نفر بمیرن تا تیتر اول روزنامه ها بشین! به این آقای وزیر راه بگین یک بار سوار توپولف شدن کسی به شما و توپولف ها اعتماد نمی کنه اگه راست می گین همه ی مسئولین کشور رو مجبور کنین تو همه ی سفر هاشون با توپولف برن اون موقع می بینیم چند نفرشون کارشون رو ادامه می دن! آقا چرا پلیس رو باند فرودگاه ها سرعت گیر نمی ذاره؟!
چاپ شده در روزنامه قدس صفحه ی سوسه |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم شهریور 1388ساعت 11:10 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
می خواستم بگم که سکوت و سانسورغربی ها در مورد شهادت اون بانوی محجبه ی مصری یک بار دیگه به تمام مردم جهان ثابت کرد که برخلاف تبلیغات غربی ها در کشور های اون ها هم خفقان وجود داره و این فقط مربوط به کشور ما نیست! می خواستم اژ این تریبون اژ وزارت کشور خواهش کنم که اگه میشه یه انتخابات دیگه برگزار کنه تا ما یه فرشت دوباره پیدا کنیم پاک شیم. قول می دم که اگه یه انتخابات دیگه برگزار بشه کاملا ترک کنم و دیگه هم سراغ اس ام اس نرم! ما مردم ایران بخاطر عدم صعود تیم ملی از مسئولین فدراسیون فوتبال و سازمان تربیت بدنی به خصوص جناب علی آبادی به شدت عذر خواهی می کنیم! لطفا از دولت بخواین واسه امثال بنده که بیشتر سال رو در خارج کشوریم سود سهام عدالت رو بصورت یورو یا دلار واریز کنه تا استفاده از اون برای ما راحت تر باشه! تو روزنامه تون خوندم که بازیگر نقش جومونگ قراره به دعوت یه شرکت خصوصی خارجی بیاد ایران!به نظر من این نشون میده که خارجی ها هنوز هم درک درستی از ایران و علایق ایرانی ها ندارن!اگه داشتن بانو سوسانو رو میاوردن نه جومونگ رو! از وقتی شنیدم مقامات چینی برای مهار اعتراض های مسلمان ها سیستم ارتباطی تلفن همراه رو از کار انداختن و سایت تویتر رو مسدود کردن و خطوط اینترنت رو قطع کردن خیلی خوشحال شدم چون فهمیدم در قبال این همه جنس که چینی ها به کشور ما صادر می کنن ما هم یه چیز هایی داریم که به کشور اونا صادر کنیم! یکی نیست به این آقای توکلی بگه حالا که خودتونم فهمیدین که فقط گزارش دولت آثار تورمی اجرای هدفمند کردن یارانه ها رو پایین نشون میده خب چرا واسه انجام هدفمند کردن یارانه ها از همون گزارش دولت استفاده نمی کنین دیگه!آخه سنگ اندازی تو کار دولت تا کی؟! من هشت ساله هستم . می خواستم از موزه آرامگاه فردوسی تشکر کنم که داره همراه تلویزیون مارو بیشتر با تاریخ کشورمون آشنا می کنه راستش تا دیروز فکر نمی کردم چیز هایی که داره تلویزیون از تاریخمون نشون می ده واقعی باشه ولی دیروز که با مامانم اینا رفتیم موزه فردوسی اونجا هم کمان دامول رو دیدیم هم تیر های جومونگ رو و فهمیدم که همش واقعیت داره !البته یکی از تیر های جومونگ بود که دوتا سر داشت که تو دوتا چشمای یک آقایی خورده بود که شبیه تسو بود که فکر کنم مال قسمت آخر جومونگ باشه!
چاپ شده در روزنامه قدس صفحه ی طنز سوسه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 7:56 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
مکان : منطقه ی ییلاقی درود(دره+رود) نیشابور نظر شما در مورد این عکس چیه؟! ۱.شخص نویسنده به دلیل مشاده مصادیق بی غیرتی (وبا شخصیتی!) آن هم به تعداد زیاد در اطرافش موقع نوشتن متن حواسش جای دیگه بوده! ۲.شخص نویسنده احتمالا از اقوام خاله خرسه بوده که می خواسته امر به معروف کنه ولی ا ز روی نادانی همه ی امر به معروف های دنیا رو به گند کشیده! ۳.شخص نویسنده آدم خیلی با هوشی بوده و یا میخواسته وارونه تبلیغ کنه یا هم مستقیما مسخره کنه! ۴.شخص نویسنده قیرت قلیظی داشته! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 1:24 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
در این بلبشوی بعد از انتخابات روز پنج شنبه بیست وهشت خرداد ما تو تهران امتحان داشتیم البته با شرایطی که ایجاد شد ه بود تا یک روز قبل از امتحان خوشحال بودیم که حتما امتحان لغو می شه ولی متاسفانه نشد و ما مجبور شدیم بریم تهران ! از همون ثانیه ای که تصمیم بر این شد که ما بریم از پدر و مادر و همسر و خواهر و برادر گرفته تا بقالی سر کوچه و گدای جلوی داروخونه توصیه اکید داشتند که یه وقت نری تو شلوغی ها که اگه بگیرنت ...
البته ما خودمون می دونستیم که نمی ریم تو شلوغی اونم به دو دلیل ؛یکی شجاعت بیش از حدی که در خودمون سراغ داشتیم !یکی دیگه هم دور بودن محل آزمون از شلوغی ها! بذارین یه نکته ی جالب در مورد محل امتحانمون بگم! موقع ثبت نام یعنی یک و نیم ماه قبل در فرم ثبت نام محل آزمون دانشگاه تهران ذکر شده بود ولی درست یه هفته مونده به انتخابات اعلام شد که آزمون در دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی (نزدیک دانشگاه شهید بهشتی) برگزار میشه ! این تدبیر نشون می داد یا مسئولین گرامی از قبل می دونستن که به دلایلی بعد از انتخابات دانشگاه تهران شلوغ میشه و بعد تعطیل میشه برای همین محل آزمون رو تغییر دادن یا اینکه اصلا بطور شانسی این تغییر رو ایجاد کردن !به هر حال دستشون درد نکنه که به فکر جان ما بودن! پنج شنبه صبح امتحان برگزار شد البته کاملا مزخرف و سخت !از نظم امتحان همین نکته رو بگم که نظم کوئیز هایی که تو دانشکده ما برگزار میشد از نظم این امتحان اسما سراسری بیشتربود! بعد از ظهر بعد از امتحان یعنی بعد از ظهر پنج شنبه بیست و هشتم ما از محل اسکان مون که در تقاطع خیابان جمهوری و پل حافظ بود اومدیم بیرون که بریم خیابان برلن -که می گفتن همون نزدیک هاست - واسه خرید! جاتون خالی همین که به خیابون جمهوری رسیدیم دیدم ای داد چرا این جا این قدر شلوغه !ملت همه سیاه پوشیده بودن و پارچه های سبز به دست و انگشتاشون بسته بودن!همون طور که می رفتیم جمعیت بیشتر می شدن و ترافیک ماشین ها سنگین تر! تا اینکه به یک چهار راهی رسیدیم که پلیس ها دیگه نمی ذاشتن ماشین ها جلوتر برن و مردم فقط می رفتن!همون جا بود که واسه اولین بار پلیس ضد شورش کشور مون رو زیارت کردیم!( نا گفته نمونه ما تا همین اواخر فکر می کردیم پلیس ضد شورش فقظ مال خارجی هاست و ایران از این جور چیز ها نداره!)همون لحظه به دوستان گفتم یحتمل اینجا یه خبر هایی هست!از یکی از مغازه دار ها که داشت مغازه شو می بست پرسیدیم اینجا چه خبره ؟ گفت مگه نمی دونین میدون توپخونه تظاهراته! آقا مارو می گی یهو چشامون سیاهی رفت و همین که می خواستیم داد بزنیم که ننه کجایی که ببینی پسرت شده جزو شورشی های خارو خاشاک! یکی از بچه ها داد زد زودتر برگردیم ما هم خلاف مسیر جمعیت برگشتیم به عقب !ناگفته نمونه که بخاطر این عقب گرد مجبور شدیم کلی نگاه های ناجور جمعیت رو تحمل کنیم! به خاطر اون نگاه های ناجورحتی چند بار وسوسه شدیم با جمعیت همراه شیم تا این جور به چشم خائن به ما نگاه نکنن! خلاصه همین طور رفتیم و پل حافظ رو هم رد کردیم هنوز به چهار راه اول نرسیده بودیم که دیدیم ای داد اینجا هم که شلوغه !تو فکر شلوغی بودیم که سه چهار تا ماشین پر یگان ویژه همون موقع اومدن و محتویات شون رو پیاده کردن با دیدن این صحنه ما هم در یک حرکت شجاعانه به حالت نیمه دو به سرعت فرار کردیم به سمت همون تقاطع جمهوری و پل حافظ و واسه امنیت بیشتر رفتیم تو بازار موبایل علا الدین!جالب بود که پاساژ هم بر خلاف معمول زیاد شلوغ نبود و همه مغازه دار ها بیکار نشسته بودن. همه شون یه جوری به ما نگاه می کردن که انگار مجاهدین راه آزادی هستیم که به این بازار پناه آوردیم!خلاصه جو سنگینی بود و قابل تحمل نبود آخرم به این نتیجه رسیدیم که اگرچه که به زمان حرکت قطار دو سه ساعت مونده ولی آبرو مندانه اینه که ماشین بگیریم و بریم ایستگاه قطار وهمون جا منتظر بمونیم!به مدد همین پولوتیک به سلامت به راه آهن رسیدیم و بعد هم سوار قطار شدیم و به سلامت رسیدیم مشهد!
حاشیه: - خطوط موبایل ما (علاوه بر پیامک)هم در بعد از ظهر چهار شنبه و هم بعد از ظهر پنج شنبه کلا قطع بود البته فقط در منطقه ی اسکان ما چون وقتی رفتیم راه آهن درست شد! - در موقع گیر کردن در شلوغی ما یه حرکت شجاعانه ی دیگه هم انجام دادیم و بصورت کاملا داوطلبانه پیش چند نفر از برادران نیروی انتظامی که سر یک کوچه ایستاده بودن و داشتند با رشادت تمام برای هم جک تعریف می کردند رفتیم و ضمن اعلام صریح وچند باره ی مواضع خودمون(که ما مسافریم و جزو اینا نیستیم!) ازشون پرسیدیم که واسه خرید کجا می تونیم بریم؟ و آن برادران در جواب ما فقط خندیدند! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 9:7 قبل از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
خبر : تهران نامزد پایتخت جهانی کتاب شد! ضمن تبریک این موفقیت بزرگ به تمام مردم کتاب خوان ایران و مسئولین پرتلاش امر کتاب در اینجا می خوایم تعدادی از دلایل این نامزدی رو برای دوستان شرح بدیم تا همه بدونن ما چیکار کردیم که تهران می خواد پایتخت جهانی کتاب بشه!:
1.درسته که سرانه کتاب خوانی ایرانیان پایینه ولی این مهم نیست چون مربوط میشه به کمیت و برای ما همیشه مهم کیفیته! توضیح اینکه شاید اکثر ایرانیان در طول هفته 5دقیقه بیشتر کتاب نخونن ولی همون 5دقیقه رو عمیق و مفید می خونن و همین ارزش داره!
2. درسته که تیراژ کتاب ها در ایران نسبت به خیلی جاها پایینه ولی این نشان دهنده ی خرید کم کتاب توسط مردم نیست بلکه این نشان از اهمیت درختان و محیط زیست و صرفه جویی و سال اصلاح مصرف این جور چیزها برای مردمه که نمی خوان کاغذ ها اسراف بشه و محیط زیست خراب بشه!
3. نکته ی دیگر اینکه کتاب های ما بسیار غنی ، جذاب و متنوع است مخصوصا کتاب مربوط به کودکان و نوجوانان بطوری که نوزادان ایرانی از همان بدو تولد در اتاق عمل بجای شیر تقاضای کتاب می کنن و معمولا موقع شیر خوردن و حتی «پی پی» کردن کتاب را همراه خود دارن!تازه بزرگ تر هم که شدند به همان علت غنی و پر بار بودن کتاب ها اصلا به دنبال سی دی کارتون های شرک و جیمی نوترون و گارفیلد و شگفت انگیز ها و ... و نیز سی دی های بازی های رایانه ای(که هردو مورد آمریکایی و حاوی فرهنگ غربی هستند ) نمی روند و با فرهنگ خودمان که در کتاب های چاپ شده مخصوص کودکان موج می زند رشد و بالنده می شوند!
4.نکته دیگر اینست که مسئولین فهیم کشور اهمیت کتاب و کتاب خوانی را به طور کامل از همه ی نواحی شان درک کردند برای همین با اختصاص یارانه های کلان به کتاب و کاغذ ؛ قیمت کتاب ها را به شدت پایین آوردند تا همه ی مردم بتوانند به عشق شان یعنی کتاب دست پیدا کنند و این یارانه ها مخصوصا در مورد کتاب هایی که مربوط به فرهنگ و تاریخ این مرز وبوم است مثل شاهنامه و دیوان حافظ و مثنوی و گلستان و... لحاظ شده است و کاملا ارزان هستند!
5.در انتها جا دارد به کیفیت کاغذ و چاپ کتاب ها در ایران اشاره ای شود!کیفیت چاپ و کاغذ در ایران چنان بالاست که عمر کتاب ها در ایران بیشتر از 1000سال گارانتی می شود وهیچ گاه جلد کتاب ها هنوز به دست خواننده نرسیده کنده نمی شود و برگه های آن به علت درست چسب زدن در همان ماه اول مثل برگ پاییزی فرو نمی ریزند در ضمن کاغذ های ایرانی هم همه کاملا سفید براق و گوگوری مگوری هستند و جلوه خاصی به کتاب ها می دهند! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 7:15 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
آره بهار اومد ! البته ما (یعنی من و خانمم) موقع سال تحویل تو جاده بین گرگان و ساری بودیم و تو اون منطقه سرسبز به شدت اومدن بهار جون رو لمس کردیم هرچند از قبلا می دونستیم بهار جون داره میاد چرا؟! چون به نظر ما یک نفر هرکسی هر سال از یه راهی متوجه اومدن بهار خانوم میشه ،ما یک نفر طبق روال سال های قبل از فعالیت های انقلابی شهرداری مشهد اونم درست دم عید متوجه اومدن بهار جون میشیم البته این فعالیت ها خیلی متنوع است و هرسال حداقل یه مورد جدید هم بهش اضافه میشه تعدادی از این فعالیت رو باهم ببینیم:
1. 28 اسفند: تحویل یک سطل رنگ سیاه و یکی سفید به صورت یکی در میون به کارگران و باغبان های شهرداری به منظور حال دادن شبانه روزی به جداول خیابان ها ی مشهد اون هم بصورت یکی در میون!البته هر سال به علت حضور بی موقع بهار خانوم همه ی جداول شهر از این فعالیت فرهنگی –هنری بهره مند نمی شوند!
2. 26 اسفند: تحویل تعدادی از دیوار های خالی مشهد به تعدادی از هنرمندان مشهدی برای کشیدن تعدادی گل و بلبل و خورشید و سبزی به منظور تدایی کردن اومدن بهار جون تا مردم شاد شن!ولی پس از تلاش های صبح تا شبی این هنر مندان حاصل این فعالیت هنری فرهنگی دیواری فقط تعدادی تابلوی پست مدرن است که پس از بارش چند باران بهاری از نظر ما مردم عوام در آن فقط چند دنب ماهی دیده می شود!
3. 27 اسفند : آغاز عملیات روکش آسفالت چند خیابان اصلی شهر در روز های پررفت و آمد دم عید بصورت کاملا هیئتی و با کیفیت جاده شوسه!به این منظور که مردم عزیز کمی در ترافیک حاصل از این عملیات بمانند و متوجه فعالیت های شدید شهرداری باشند تا هنگامی که در سال جدید قبض مالیات به مقدار دو برابر سال قبل به دست شان داده می شود دیگر غرغر نکنن!(نمونه این عملیات را در بلوار سید رضی مشهد می توانید ببینید که البته به همان علت زود اومدن بهار جون نصفه کاره رها شده!)
4. 27اسفند: کاشت هزاران گل خوشکل و زیبا در میادین و بلوار ها و معابر سطح شهر با سرعت مافوق صوت توسط باغبان های سلحشور شهرداری تا مردم بیشتر اومدن بهار جون رو حس کنن!البته در روز عید به علت عدم رسیدگی به گل ها توسط باغبان ها آن هم به علت پرداختن به فعالیت هنری شماره (یک) از آن همه گل فقط تعدای ساقه پلاسیده و لگد مال شده باقی می ماند!
5. 23 اسفند: فعالیت جدید و سوپرایز کننده ی امسال شهرداری که به شدت آمدن بهار جون را در همه ی جای ما فرو کرد تغییر نام بلوار ایرج میرزا (که یکی از بلوار های مشهور مشهد است علاوه بر اینکه یکی از شاعران مشهور ایران است)به بلوار جلال آل احمد بود. این فعالیت ادبی فرهنگی اجتماعی ورزشی و هنری چنان با سرعت انجام شد که کسی نفهمید که کی چی شد!در حالی که فقط تعویض تابلو های سرکوچه های این بلوار طبق محاسبات جهان سومی باید بیشتر از یک ماه طول می کشید ولی شهرداری مشهد نشان داد که اگه بخواهد و انگیزه داشته باشد می تواند!
6. چند فعالیت دیگر شهرداری شامل:الف. نصب پرده هایی در پارک ها و مناطق گل و بلبل دار مشهد مبنی بر ممنوع بودن زدن چادر در سطح شهر به منظور خوب ضد حال زدن به زائرین است. ب. و نیزنصب پرده هایی مبنی بر ممنوعیت ورود به هسته ی اصلی شهر یعنی حرم بدون مجوز است ، تا خوب به همه بفهماند که هرکی میخواد زیارت کند باید پول بدهد!(ثواب مجانی تمام شد!) ج. ونیز کاشتن تعدادی کالسکه و گاری پرگل و نیز تابلو های پست مدرن در سطح میادین اصلی می باشد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 11:3 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
تو این بگیر بگیر مدرک قلابی مسئولین که ظاهرا از کردان شروع شد در همون کردان به اوج رسید خیلی وقت پیش تو خبر ها خوندم که بعضی ها گفتن مدرک سید محمد خاتمی هم قلابیه!ما هم گفتیم شاید راست(!)می گن ولی یه روز که تو داروخونه شیفت بودم یه نسخه اومد که ثابت می کرد که مدرک خاتمی کاملا اصله!منم از اون مدرک عکس گرفتم که به همه نشون بدم تا دیگه ازاین شایعات درست نکنن!
بعله!می بینین که مدرک کاملا واقعیه و حتی شماره نظام پزشکی هم موجود هست!البته دلیل دیگه ای که نشون از اصل بودن مدرک داشت تساهل و تسامحی بود که در تجویز دارو موج می زد چنانکه در بسته ی پیشنهادی دکتر خاتمی فقط یک قلم آن هم گرایپ میکسچر برای نوزاد دیده می شد که نشان از این داشت که دکتر بیشتر تمایل داشتند دل درد نوزاد رو از طریق گفتمان درمان کنن تا دارو! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 9:15 قبل از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
شماره ی جدید ستون آزا هم چاپ شده دوستان واسه گرفتن نسخه ی الکترونیکی به سایت نشریه مراجعه کنین.اینم یه شعر که تو شماره جدید ستون آزاد چاپ شده:
گفتی که نازت بکشیم ، کشیدیم حرفای نا مربوطِتَم شنیدیم گفتی که مطلب بنویس سیاسی گیر های ناجور بده و اساسی نوشتیم و نوشتیم و نوشتیم نفهمیدیم که خوشکلیم یا زشتیم! زندگی مون بی خودی و دهشناک حقی برای تالیفا ندادی دیگه شدیم یه عنصر زیادی بزرگترین بلای ما تورم خوب شدنش رفته توی توهم اجاره ها سر به فلک کشیده داد همه به آسمون رسیده قیمت خونه و زمین نجومی بسه عزیز!دیگه نگم کلومی! دانشگاهو واست بگم سردبیر 6 سالی هست تو بندشم من اسیر دانشگاه ها خالیه از شور و حال کنکور بده ، قبولی تو به هر حال دانشگاه ها دیگه شلوغ پلوغه تدریس علم بزرگترین دروغه! پول بده و مدرک دیگه تو دستت خوشبحالت این دیگه ناز شصتت دانشگاه ها کوچیکن و زیادن موسسه عالی و یا آزادن مهد کودک بزرگتر از دانشگاه!!! به این دیگه باید بخندی قاه قاه تو این زمون همه شدن دانشجو هم از عقب هم از جلو هم از تو مدرک و مدرک میکنن به هرجا پز ها میدن به ناهید و به آیدا! این دفعه هم شعری واست نوشتیم حالا بگو که خوشکلیم یا زشتیم! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 5:46 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
عصر ایران در مطلبی به نقل از دنیای اقتصاد بهترین و بد ترین خودرو های داخلی رو معرفی کرده که خودروی ویتارا در صدر جدول قرار داره ولی مهمتر از اون انتهای جدوله که برای چندمین بار به ۱۴۱(یعنی خودرو ی دلبند اینجانب!) اختصاص یافته!از اون جا که من ماشینمون خیلی دوست دارم تصمیم گرفتم یک بیانیه در حمایت از ماشینم صادر کنم!
بیانیه! اتومبیل اینجانب یعنی پراید ۱۴۱ بژ رنگ متالیک خیلی خوب است! به هزار و یک دلیل که چند تاشو اعلام می کنم! ۱.خوشکله! ۲.موقع رانندگی هیچ صدای اضافه ای از هیچ جاش در نمیاد!(حتی از داشبورد یا لاستیک ها ونیز حتی از صندوق عقب در ها صندلی ها و...) ۳.موقع کارواش اصلا آبی وارد اتاقش نمی شه و حتی صورت من و کفش های خانومم خیس نمی شه! ۴.موقع ترمز گرفتن دقیقا همون جایی که ترمز می گیری می ایسته!(البته در بازه منفی یا مثبت ۳ متر!) ۵. هیچ وقت موقعی که داری با سرعت ۱۲۰کیلومتر در ساعت حرکت می کنی ناگهان بلبرینگ چرخ جلوی سمت راننده نمی شکنه و چرخ ناگهان قفل نمی کنه تا نزدیک باشه اتومبیل چپ شه و نیز نزدیک باشه اتومبیل های پشت سر له و لورتت کنن!(لازم به ذکر است به دلیل یک معجزه من همچنان زنده ام ونیز سالم!) ۶.در یک روز بارانی بر اثر افتادن در یک چاله کوچک هیچ گاه لاستیک اتومبیل نمی ترکه تا مجبور باشی از ماشین پیاده شده و در زیر باران شدید و هوای سرد در حالی که با کت و شلوار نو ات هستی لاستیک را عوض کنی! ۷.در ترافیک ها هیچ گاه موقع حرکت اتومبیل ریپ های پشت سر هم نمی زند تا مزه محتویات معده ات را در دهان حس کنی! ۸. در روزهای سرد زمستانی بخاری ماشین بعد از رسیدن به مقصد گرم نمی شود و اصلا نیاز نیست در هنگام رانندگی از کلاه و دست کش و شالگردن استفاده کنی! ۹. با گذشت زمان اصلا و ابدا رنگ سپر های ماشین خودبخود بر نمی گرده و کنده نمی شه و نیز زه های کنار در بسیار محکم چسبونده شده و حتی با لگد هم کنده نمی شه چه برسد که خودبخود کنده شه! ۱۰.و از همه مهمتر در یک صبح قشنگ پاییزی هنگامی که با خیال راحت ۵دقیقه مانده به شروع کلاس از خونه بیرون اومدی اتومبیل با اولین استارت روشن می شه و اصلا باطری ای که هنوز یک سال هم کار نکرده خالی نمی کنه!و مجبور نمی شی به علت خراب شدن باطری ماشین یک باطری دیگر بخری! در پایان اعلام می دارد پراید ۱۴۱ همچون سایر اتومبیل های ساخت داخل (مخصوصا ساخت ایران خودرو و سایپا)بسیار با کیفیت ومرغوب و خوب می باشد! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 9:19 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
داشتم عکس های سفر حج رو نگاه می کردم به چند تا عکس جالب بر خوردم!مثلا این یکیشه!
این عکس رو از هتل کریستالاتت مکه گرفتم! با توجه به اینکه آسانسور مخصوص بار است کدام گزینه درست است: ۱.حضور بار و خواهران در آسانسور مشکل شرعی دارد! ۲. حضور برادران و بار و خواهران مشکل شرعی دارد! ۳.برادران در حد بار هستند! ۴.خواهران در حد بار هم نیستند! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 7:24 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
چند ماهی هست که به وبلاگم سر نزدم!دلیلش ساده است!اول اینکه همون حدود های آخرین مطلب از مجردی دست کشیدیم و به خیل عظیم متاهلین پیوستیم بعدشم قسمت شد و رفیتم حج عمره(البته تنهایی!) یعنی حج عمره شد آخرین سفر مجردی ما یک نفر که عجب سفری هم شد! بعدشم که دیگه صبح شیفت داروخونه عصر شیفت داروخونه و شب شیفت داروخونه و... و گاهی هم اون وسطها ستون آزاد و کلاس درس!
حالا باز اومدیم!اول می خوام یه شعر بذارم که تو سفر حج دقیقا وقتی روبروی خانه ی خدا نشسته بودم نوشتم: صنما به شوق رویت به درت نماز کردم و به عشق و شور و امید سفر حجاز کردم
به امید آنکه شاید به درت رسد صدایم در خانه ات گرفتم چو گدا نیاز کردم
همه شوق و عشق گشتم چو شکوه خانه دیدم همه عقده های دل را نرسیده باز کردم
چو به دور خانه گشتم همه راز حق شنیدم چو به سجده می نشستم ره گریه ساز کردم |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم آبان 1387ساعت 11:42 قبل از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
سه سال از دوره ی چهار ساله ی دولت نهم می گذرد و این دولت تاثیرات شگرفی بر زندگی ما داشته است که همگان از آن غافلند اینجا می خواهیم به بعضی از زمینه های این تاثیرات اشاره کنیم: 1.دوستی: قبل از دولت نهم دوست خوب کسی بود که در هنگام مشکلات و رنج و غم دوست خود را تنها نگذارد و به او کمک مالی یا روانی کند ولی بعد از دولت نهم دوست خوب کسی تبدیل شد که کارت سوخت خود را در اختیار دوستش بگذارد! 2.میزبان
: قبل از دولت نهم یک میزبان خوب کسی بود که جلو مهمانانش میوه هایی مثل موز
و سیب و... و غذاهایی مثل جوجه و شیشلیک و... بگذارد ولی امروز میزبان خوب کسی است
که جلوی مهمانانش گوجه فرنگی بگذارد یا آنها را به املت دعوت کند! 3.مسکن: قبل از دولت
نهم مردم تمام عمر کار می کردند به این امید که بتوانند آخر عمری یک قطعه زمین یا
آپارتمانی خریداری کنند تا خودشان و خانوادشان راحت باشند ولی از دولت نهم به بعد
همه ی مردم می دانند که اگر تمام عمر هم شبانه روز کار کنند حداکثر می توانند یک
قبر برای خودشان بخرند!(البته اگر شانس بیاورند!) 4.قیمت نفت: قبل
از دولت نهم مردم در اعماق قلبشان هنوز امید داشتند که اگر نفت خیلی گران شود و به
بشکه ای صد دلار برسد شاید تحولی در کشور ایجاد شود و زندگی شان بهتر شود اما بعد
دولت نهم مردم مطمئن شدند که اگر نفت به دویست دلار هم برسد اوضاع زندگی شان بهتر
نخواهد شد که هیچ بدتر هم می شود! 5.دید مردم: قبل
از دولت نهم مردم در خیابان ها همیشه به کسانی که پشت اتومبیل ها ی لوکس و گران قیمت
خارجی می نشستند با دیده ی حسرت نگاه می کردند ولی از دولت نهم بعد مردم فقط به
رانندگان وانت ها با دیده ی حسرت می نگرند و اکنون وانتی ها مورد توجه ترین عناصر
جامعه می باشند! 6.مثبت اندیشی:
دولت نهم به مردم یاد داد که باید همیشه مثبت اندیشید مثلا در بحث تورم درست در
موقعی که همه ی مردم از بالا بودن نرخ تورم و گرانی ها و ساعت زدن قیمت ها شکوه و
شکایت داشتند (و دارند!) دولت نهم اعلام کرد:« چرا نیمه ی خالی لیوان را نگاه می
کنین!؟نیمه ی پر را نگاه کنید!خوشحال باشید که تورم هنوز بیست- سی درصد است و به
هفتاد درصد نرسیده است!!» |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 5:59 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
-آخرين آزمايشها نشان داد؛ موشهاي تهران ميكروب ندارند! *پس ديگه مي تونن بصورت مسالمت آميز با تهراني ها زندگي كنن!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 8:39 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
این روزها بغضی توی گلوم مونده که نه می تونم بگمش و نه بنویسمش!شاید این بغض توی گلوی بقیه بچه های ستون آزاد هم باشه که مطمئنم هست!به هرحال دست و دلم به هیچی نمی ره حتی درس خوندن چه برسه مطلب نوشتن! امروز رفتم وبلاگ رفیق شفیقم غرغرو دیدم بغضمو نوشته و چه قشنگ هم نوشته و بغض ترکید...
بدون شرح! اون قديم ها يه نشريه بود (الانم هست! خوشحال نشيد!) كه دوست داشت جا پاي گل آقا و مرحوم صابري بگذاره، دوست داشت هميشه گل آقا سرمشق اون باشه. دوست داشت يه روزي برسه كه افتخار كنه تونسته كمي ؛ فقط كمي جا پاي كارهاي بزرگ استاد طنز بگذاره... اما كيومرث صابري رفت ... اما... اما... كاش هيچ وقت اينطوري نمي شد... كاش هيچ وقت دوستم بهم ايميل نمي زد كه باز هم ... ولش كنين... هيچ توضيحي نمي دم... من مطمئنم مخاطبان همه هوشيار هستن و خودشون مي فهمن منظورم چيه...
دي ماه 1386: ستون آزاد در 27مين شماره خودش قطع نشريه رو عوض كرد و در هشت صفحه و بصورت روزنامه اي و گلاسه در چاپخانه رواق(رسالت سابق!) به چاپ رسيد. نه صدايي ... نه هياهويي ... ساكت و آرام. ارديبهشت 1387: گل آقا اولين شماره دو هفته نامه خود را در قطع جديد روزنامه اي(!) و در هشت صفحه(!) و بر كاغذ گلاسه(!) و در چاپخانه رسالت! (همون رواق!) منتشر مي كنه. كنفرانس هاي خبري... توضيحات و كارشناسي هاي متعدد... و كار جديدي(!) كه به نام خود ثبت مي كنند. 13 خرداد 1387: شماره 32 - كاريكاتور ستون آزاد - اثر دوست خوبم مجيد مهجور - ايده از بچه هاي تحريريه ستون آزاد ![]() 23 خرداد 1387: شماره 3 - كاريكاتور روي جلد آقا ... و ديگر هيچ! ![]() كاش فقط همين يكي دو مورد بود... دوست دارم فقط بنويسم بدون شرح! چون عقيده دارم دنياي ما سرشار از اتفاقات كاملاً تصادفي(!) است. غرغرو
جمعه ۲۴ خرداد
یاد روزی افتادم که با غرغرو و بهمن مهران و داریوش و مرتضی تو زیر زمین من - مکان! سابق ستون آزاد- ( اخه اون موقع دفتر نداشتیم!) رو زمین نشستیم و درباره چاپ ستون آزاد بصورت گلاسه در تهران بحث کردیم و چه داغ و پر شور بحث کردیم و ...
و امروز چه راحت ناگهان و بصورت تصادفی یه جای دیگه همه ی نتایج عقل شعور بالای غرغرو و حسابگری و پیگیری داریوش و ذکاوت و کاربلدی بهمن مهران و روابط عمومی مرتضی و ... دیده میشه و از اون بدتر به عنوان ایده و فکر ی که به ذهن یکی دیگه رسیده معرفی می شه مصاحبه می شه پز داده میشه به به و چهچه گفته میشه نوشابه باز میشه و... و بعد هم سوژه ی کاریکاتور تحریریه نشریه بصورت کاملا اتفاقی یه جای دیگه دیده میشه و آینده هم بصورت کاملا اتفاقی ... خداییش بغض نداره؟! و جرم مافقط اینه که مجوز سطح شهر نداریم و دیگر هیچ.. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 11:58 قبل از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
1. مار از پونه بدش می یومد جارو به دنبش می بست !
2- لنگ کفشی در بیابان پیدا نمی شه ! 3- برای اینکه سر خودش کلاه نره کلاه دوستش رو برداشت ! 4- هر کی خربزه می خوره ویتامین های بدنش تاُمین می شه ! 5- موش تو سوراخ نمی رفت می گفت بو می ده ! 6- هیچ ماست بندی نمی گه مرغ همسایه ما غاز ! 7- آشپز که دو تا شد آش رو با جاش می برند ! 8- طرف رو تو ده راه نمی دادند می خواست بره شهر ! 9- کار هر کس نیست خرمن کوفتن گاو نر می خواهد و دل خوش سیری چند ! 10- دیوانه چو دیوانه ببیند می گه روت سیاه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 6:45 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
دل ما رنگش سیاه خط اولش گناهه کارامون از رو نفاقه خوب شدن یه اتفاقه جایی نیست واسه رسیدن خیلیا دیگه بریدن اولش رفتیم به آخر آخرش قتل برادر تنهایی عادتمونه هممون شدیم دیوونه هر کسی یه جور غریبه حرفمون واسه فریبه مجنونا مجنون پولن آخر فریب و گولن اگه پولت باشه خیلی پیشته همیشه لیلی **** کاش می شد بریم به یک جا که باشه صدای موجا که باشه عطر خدامون بپیچه توی دلامون اونجا که دوستیا داغه دور شیم از هر چی نفاقه اونجا که آخر راهه آسمونش پر ماهه پر کشیده غم و ماتم شادیه تو همه عالم **** یکی گفت« اینا خیاله! خوب شدن دیگه محاله! میدونم باورش سخته اما این آخر خطه!» |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 5:0 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
اپیزود اول : در کشور ما هفتاد میلیون زندگی می کنند و همه ی افراد نمی توانند دارای خانه مجلل و اتومبیل گران قیمت، کارت سوخت هزار لیتری و حقوق بالا باشند. پس چه کنیم ؟! اپیزود دوم : در کشور ما همه ی افراد نمی توانند سخنرانی و نطق کنند و به این صورت اعتراض کنند یا از حق خودشان دفاع کنند اگر هم تک تک افراد بخواهند این کار را کنند شاید حتی در تمام عمر حتی یک بار هم نوبتشان نشود که از حق خود دفاع کنند چون به هر حال یک تعدادی به دلایلی جا می زنند یا چند بار سخنرانی می کنند . پچه کنیم ؟! اپیزود سوم : در کشور ما همه افراد نمی توانند فرزندان خود را دانشگاه آزاد بگذارند یا فرزندان خود را برای ادامه تحصیل به خارج کشور بفرستند . پس چه کنیم !؟ اپیزود چهارم : در کشور ما همه ی افراد نمی توانند از اول اسفند تا آخر فروردین تعطیل باشند و مدام به مسافرت های خارج از کشور بروند یا حتی گوجه فرنگی بخرند . پس چه کنیم ؟! اپیزود آخر : حال که همه ی افراد نمی توانند این امکانات را داشته باشند تنها راه این است که این هفتاد میلیون از بین خود تعدادی را انتخاب کنند که نماینده آنها باشند و به نمایندگی از آنها در خانه مجلل زندگی کنند ، اتومبیل گران قیمت با کارت سوخت هزار لیتری سوار شوند و به نمایندگی از آن هفتاد میلیون ، نطق و سخنرانی کنند و از حق خودشان دفاع کنند . فرزندانشان را در دانشگاه آزاد بگذارند یا به خارج بفرستند ،تعطیلات چند ماهه داشته باشند و مدام سفر های خارجی بروند و حتی به نمایندگی از مردم گوجه فرنگی بخرند! و این است ضرورت وجود دموکراسی ، انتخابات و انتخاب نمایندگان! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:35 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
خیلی وقته که آپ نکردم البته دلیلش واضحه مجوز کار در داروخانه برام صادر شده و این مدت عید به شدت شیفت داروخانه می رفتم. امروز کلاسهای درس شروع شد و من به علت جو شیفت گرفتگی شدیدی که در ورودی ما حاکم بود این شعر رو در کلاس درس سم شناسی نوشتم. در بعضی جاها وزن ها مشکل داره دیگه به بزرگی خودتون ببخشید.
شیفت نامه
برخیز عزیز که شیفت فراوانم آرزوست داروخانه ی خلوتِ ساعتی پنج تومانم آرزوست از قیمت پایین مشهد دلم همی گرفت شیفتِ فلان تومانِ تهران و اصفهانم آرزوست یک پای انجمن و یک پای اداره ی غذا از جور این و آن گریه و افغانم آرزوست (1) ازقیل و قال کلاس و درس دلم گرفت شیفتی دراز با پول فراوانم آرزوست دوشینه بازرسم بدید و خِفتم گرفت شیفتی کنار ،فارغ ز بازرسانم آرزوست در این کلاس سَم که آخر رسیده است جوجه کباب گرم و بی استخوانم آرزوست دانم که از شیفت روز پولی نیاید به دست از شیفت شب ملولم وخواب گرانم آرزوست
(1)از عجایب مشهد این است که هر دانشجو برای گرفتن مجوز جانشین مسئول فنی برای هر داروخانه ابتدا باید نامه بدست برود انجمن داروسازان بعد نامه به دست برود اداره ی غذا و دارو تا شاید قبول کنن! |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 9:58 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
به منظور همدردی با « دوستان کنکور ارشد داشته» این مطلب رو نوشتیم که تو شماره ی قبل ستون آزاد چاپ شد:
فکر کردین که چی ؟! همین طور الکی که نیست که! یک دفعه بیان اعلام کنن که یک ماه افتاد عقب!به همین راحتی از بهمن رفت اسفند! نه عزیز من، نه گل من، نه جیگر من ، نه ...(سردبیر میگه صمیمی نشو!) کلی فکر کردن کلی برنامه ریزی کردن آخر هم دیدن اگه یک ماه این ارشد رو بندازن عقب کلی نتیجه ی مثبت داره! می پرسین مثلا چی!؟ مثلا بچه ها اگه یک ماه بیشتر وقت داشته باشن بیشتر درس می خونن رتبه هاشون بهتر میشه!تازه حرکت علمی کشورهم سریع تر میشه! حالا یه تعدادی جوون ایده آل نگرمزخرف که برای بهمن برنامه ریزی کرده بودن و برنامه شون خراب میشه به جهنم!اصلا به جهنم که تعداد زیادی از جوون های مملکت یک ماه از زندگی می اوفتن عقب!اصلا غلط می کنن بدون شناخت کشور و مسئولین کشور (و البته برنامه ی خوابشون!) برنامه ریزی می کنن! شما در جریان نیستین من میدونم اصلا مسئولین واسه ی همین بیشتر درس خوندن بچه ها و حل دادن بیشتر ماشین علمی کشور از کشور دوست و برادر و همسایه(ترکمنستان) خواستن گازشو قطع کنه تا خونه های بچه ها سرد بشه !خوابشون نبره وبیشتر درس بخونن!آره عزیز من مسئولین برای پیشرفت کشور هر کاری می کنن!حتی به بهانه ی سرد شدن شدید هوا و برف سنگین(نه بخاطر نبود گاز!) چند روز مملکت رو از اساس تعطیل کردن، امتحانات رو لغو کردن تا بچه ها هم وقتشون بیشتر بشه هم دغدغه شون کمتر شه تا بیشتر واسه ارشد بخونن!بعله!اینا همه واسه شما بوده! فکر کردین کیلویی بوده!نه عزیز من همش حساب و کتاب داشته! اصلا همه چیز توی کشور ما برنامه ریزی شده است!عقب انداختن ارشد، تعطیلی ادارات و... حتی همون برفی که اومد برنامه ریزی شده بود!پس الکی غرغر نکنین به مسئولین به این مهربونی و خوبی هم اینقدرفحش ندین و خانواده هاشون رو تحت شعاع قرار ندین!بشینین مثل بچه های گل درستون رو بخونین!آفرین بچه های نازم...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 0:30 قبل از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
چند سال پیش واسه صفحه سوسه روزنامه قدس چندتا شعر طنز دادم اون موقع حسن احمدی فرد که استاد ما و مسئول صفحه بودن و هستن به ما یک نفر گفتن شما هر کاری می کنی شعر نگو! ما هم توصیه ی استاد رو آویزون گوش کردیم و تو این چند سال کارای زیادی کردیم!از جمله شعر گفتیم!
اینم یه شعر جدید: (لطفا به شیوه ی مامانم اینا خوانده شود!)
اگه یه روز چشای تو بازم به دنبالم باشه
اون روزی که لبای تو جویای احوالم باشه
اگه بخوام گریه کنم سرم تو دومنت باشه
اگه بخوام پر بکشم عشقت پر و بالم باشه
اون روزی که هوای من بازم توی سرت باشه
اونوقتی که فال میگیرم اسمت توی فالم باشه
بازم میام به پیش تو حتی اگه مرده باشم
بازم میام حتی اگه هفت و چل و سالم باشه!
ممد حیدرزاده! |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 12:27 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
خیلی وقته آپ نکردم!خودمم وجدانم درد گرفته از این همه تاخیر ولی اومدم با یه نیمچه شعر نسبتا جدید!
عجیب شده دنیامون شلوغ شده شهر امون تو شلوغی تنهاییم هی می ریم و می آییم همه با هم غریبه دوستی ها پر فریبه تا که نشیم اسیر غم دروغ می گیم زیاد به هم وفا کجاست می دونی؟! به من بدی نشونی! عاشقی کشک و دوغه! از اولش دروغه! دل بستن و بریدن مثه پیرهن خریدن! عشق و جنون کجا بود کشک و دوغ و هوا بود هدف شون اتاق خالی چه عاشقای با حالی!! دین و ایمون کلاغ پر روز به روزم خراب تر! *** قربون برم شمارو دوستای با وفا رو با درد های درونی تورم و گرونی شهریه دانشگاه نبود یک خیر خواه قربون اون وفاتون در نیومد صداتون با این همه مشکل و غم در نیومد حتی یه دم با مشکلا می سازین آخر عشق و فازین *** زدیم به خط آخر خداحافظ برادر (و خواهر)
نظر یادتون نره! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 6:41 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 7:29 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
||||
|
خداییش این درسهای دانشگاه حس و حال واسه هیچی نمی ذاره!این سوسه بر جراید اخیره که پنج شنبه تو روزنامه قدس چاپ شد.البته اصلش از این خیلی بلند تر بود!
- ضرغامي: ما از بودجه ناراضي هستيم
...و اينگونه بهانه واسه افزايش آگهي هاي صدا و سيما جور شد. -برق سال آينده گران نمي شود چون امسال به اندازه كافي گران شده است... -خريد 15 متر خانه با وام 18 ميليوني مسكن! اون ديگه خونه نيست قبره! -اشرف بروجردي: بنا نداريم بد اخلاقي انتخاباتي داشته باشيم نه حالا بيا داشته باشين! -ارايه كارت سوخت در جايگاههاي بين راهي جايگاههاي بين راهي يا جايگاههاي سر گردنه! -الهام: در شرايط ويژه نشاط و اميد به سر مي بريم البته به بركت وجود امثال شما! -مرتضي نبوي: به هيچ عنوان قصد كانديداتوري ندارم بهزاد (نبوي) چي؟ -يك مقام مسئول: گروه خوني محرابيان و نوذري با مجلس همخواني دارد اونجا مجلسه يا پايگاه انتقال خون!؟ -سند چشم انداز 20 ساله خاك مي خورد مگه قرار بوده چيز ديگه اي بخوره! -در نشست اقتصاددانان با مسؤولان وزارت كار، جهرمي: به شرط پرداخت هزينه اخراج با تعديل نيروي كار موافقيم بالاخره نيروي كارو مي خواين اخراج كنيد يا تعديل؟! نظر یادتون نره!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 2:7 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
۱.اگر پسری تک و تنها و با کمال ادب و احترام و بدون هیچ استرسی به شما پیشنهاد دوستی یا ازدواج داد هرگز فکر نکنید آدم با ادب و متشخصی است بلکه مطمئن باشید آدم با تجربه ای است و این دفعه ی اولی نیست که به دختری از این نوع پیشنهادها می دهد! 2.اگر دختران دانشگاه تصمیم بگیرند از فردا به هیچ پسری جزوه ندهند مطمئن باشید همه ی پسر های دانشگاه مشروط می شوند یا آنکه تکانی به خود می دهند و شاگرد اول می شوند!( البته یاداوری می کنم که حالت دوم بعد از خوردن دو عدد قرص اکس از نوع «سیب» به ذهنم رسید!) 3.اکثر پسر ها بر این باورند که چون تعداد دختر ها بیشتر از پسر هاست زمانه ، زمانه ی بی شوهری است! ما هم با این موضوع کاملا موافقیم و می گوییم زمانه ، زمانه ی بی شوهری است اما به این دلیل که اکثر پسر های امروزی عرضه ی ازدواج کردن و قبول مسئولیت یک زندگی را ندارند! توضیح:
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 0:29 قبل از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
چند وقتی بود که شعری از خودمون در نکرده بودیم!نه طنز نه جدی ! فکر کردیم دیگه این کار از ما بر نمیاد!در نتیجه یه تلاشی کردیم و این شعر زیر ازش در اومد!
با من بمان
ای آسمان با من بگو آن یار خوب ِ خوب رو راضی شود قربان شوم بر روی و بر دستان او راضی شود گیر ز من این عشق پاک ِ بی ثَمَن این قلب در خون رفته ام تا روز از دنیا شدن چیزی نگفتی آسمان بر قلبِ گرمِ ناتوان خود سوی او رو می کنم می گویمش با من بمان *** با من بمان ای هستی ام عشق و نوای مستی ام اندوه غوغا می کند در این فرازِ پستی ام با من بمان ای نازنین هرگز نبودم این چنین با تو ولی این گونه ام دیوانه و مجنون ترین با من بمان ای جان ِ جان ای روشنی بخش جهان زنجیر دل در دست تو بر هر طرف خواهی بِران *** چشمان تو آئینه ام عشقت نهان در سینه ام مجنون بی آزار تو بر دل نگیری کینه ام شیرینیِ عشقت، عسل ژرفای آن همچون غزل گفتی به من اینگونه شو تا بر تو بگذارم « مَحَل» *** زیبا ترین روزِ خدا روزِ وصال عشق ما آن روز شادی می کنند در هر کجا فرشته ها قدر زمین و آسمان تا آن خدای مهربان من دوست می دارم تورا با من بمان با من بمان
نظر یادتون نره! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 8:9 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
با عرض پوزش فراوان از تاخیر! دانشگاه شروع شده و هر روز صبح وبعد از ظهر کلاس دارم!
مجری : با سلام وعرض خسته نباشید حضور تمام بینندگان عزیز میز گردی خواهیم داشت در مورد چند مسئله و معضل مهم فرهنگی و اجتماعی به همراه کارشناس محترم برنامه آقای «ایشان » متخصص قلب وعروق گاو.خب اگر اجازه بدید ابتدا از واردات خودرو و تعرفه ی بالای واردات خودرو های خارجی شروع کنیم ، خب جناب ایشان نظر شما در این مورد چیه؟ ایشان: ابتدا اجازه می خوام سلام عرض کنم به تمام عزیزان بیننده. عرض کنم خدمت تون که به مقوله ی بسیار مهمی اشاره کردید اصولا ممنوعیت ماهواره بسیار خوب و بجاست چون برنامه های ماهواره علاوه بر اینکه اصلا مفید و جذاب نیست خیلی هم لوس و بی مزه و آبکیه! برعکسِ صدا و سیمای خودمون که خداییش آخر صداو سیماست البته همه ی هشتصد ، نهصد کانالشو عرض می کنم که خدارو شکر روز به روز هم داره تعداد کانال هاش بیشتر میشه و البته به تمام زبان های زنده ی دنیا شبکه داره!من نمی دونم که ماهواره چطور می خواد با اون هفت هشت کانال فکستنی با این همه شبکه متنوع و آموزنده ی صداو سیمای ما رقابت کنه من واقعا تعجب می کنم از عده ای که با ممنوعیت ماهواره مخالفت می کنند اصلا همین افراد اگر روی قبض برق شون علاوه بر آبونمان صداو سیما آبونمان ماهواره هم بیاد باز هم از ماهواره طرفداری می کردند؟! مجری(با حالت بهت زده): ولش کنید جناب دکتر بریم سر موضوع خودمون بهتره! همون تعرفه ی واردات خودرو! ایشان: خداوند شهرداری رو خیر بده آشغال ها رو جمع می کنه نرده ها و جدول ها ی خیابون رو رنگ می کنه به فضای سبز و بلوارها و پارک ها می رسه هر از گاهی هم به عده ای دستور می ده روزها خیابون ها رو اونم درست در ساعات اوج ترافیک بکنند تا یه مقداری راه بندون و ترافیک درست بشه! مجری :آخه چرا آقای دکتر؟! ایشان: ببین عزیزم مگه نمی دونی قرار شده در چشم انداز دویست ساله ی دهم کم کم مالیات جای در آمد حاصل از نفت رو بگیره در نتیجه باید از همین الان به این ملت یه جوری فهموند که اصلا برای چی باید مالیات بدن یا نه!اگر این کارگران زحمتکش شهرداری همه ی کنده کاری هاشون رو شب انجام بدهند و هیچ راه بندونی تولید نکنند مردم از کجا بر لزوم پرداخت مالیات واقف بشوند!؟اگه این کار رو نکنند که علاوه بر فوتبالیست ها مردم عادی هم مالیات نخواهند داد! درثانی مگه بقیه ی کشور ها خودرو های مارو که از هر لحاظ از استاندارد های جهانی جلوترن راحت به کشورشون وارد می کنند که ما مال اونها رو وارد کنیم!؟ مجری: آخه خیلی از کارشناس ها می گن با این سهمیه بندی سوخت گرایش به خودرو های خارجی که همه کم مصرف تر از خودرو های داخلی هستند بیشتر شده؟! ایشان: بلانسبت غلط کردند! ... خوردند! به نظر من حتی در راستای حمایت هرچه بیشتر از صنایع خوردرو سازی باید علاوه بر بالا بردن تعرفه ی واردات خودرو به خودرو های ساخت داخل سهمیه ی بیشتری بدهیم تا اون مرفه های بی درد هم که الان پشت «کمری» و« بی ام و» می شینند برن پیکان و آردی بخرند! مجری ممنون از بیانات مفید شما جناب دکتر در همین جا بهتره از حضور تمام بینندکان عزیز مرخص بشیم! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 6:33 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
(توضیح: خواندن این مطلب برای خانم های محترم توصیه نمی شود!) - سال اول پسرها با کیف سامسونت به دانشگاه می آیند ولی سال آخر با خود هیچ چیز نمی آورند!( حتی خودشان را!) - سال اول همیشه برای نشستن در صندلی های جلو بین دانشجویان رقابت است ولی سال آخر برای نشستن در صندلی های عقب! - سال اول پسرها دنبال دخترها ی دانشگاه هستند ولی سال اخر دختر ها دنبال پسرها! - در سال اول همه گمشده ی خود را فقط در داخل ورودی خود جستجو می کنند ولی سال اخر همه گم شده ی خودرا همه جا جستجو می کنند به جز ورودی خود! - در سال اول پسر ها دخترهای ورودی خود را ناموس خود می دانند ولی در سال آخر طفیلی خود! - سال اول اکثر دخترها به علت چندش آور بودن حتی از کنار سرویس های بهداشتی دانشکده همم عبور نمی کنند ولی در سال اخر اکثر وقت خود را در جلوی آینه ی همان سرویس می گذرانند! - در سال اول هر پسری که ازدواج کند بقیه پسر ها او را تیز و موفق می دانند و به حال او غبطه می خورند ولی در سال اخرهر پسری که ازدواج کند همه اورا احمق و بیچاره می دانند وبه حال او گریه می کنند! - در سال اول اگر دختری به پیشنهاد ازدواج پسری جواب رد بدهد بقیه دخترها او را تحسین کرده و قهرمان ملی خود تلقی می کنند ولی در سال آخر اگر پسری پیدا شود که به یک دختر پیشنهاد ازدواج بدهد بقیه دختر ها آن دختر را تحسین کرده و قهرمان ملی تلقی می کنند! - سال اول دخترها با چند جزوه و یک کیف کوچک برای مداد و خودکار به دانشگاه می آیند ولی سال آخر با یک کیف بزرگ محتوی آرایشگاه همراه! - در سال اول اگر کسی به کار تحقیقاتی و علمی یا حتی فرهنگی بپردازد یا در انجمن ها ی دانشگاه فعالیت کند همه او را فعال و نمونه می دانند ولی در سال آخر اگر کسی این سوسول بازی ها را کند او را احمق و بیکار و علاف می دانند! - در سال اول همه (مخصوصا دختر خانم ها) آرزوی گرفتن نمره ی بیست را از اساتید دارند ولی در سال اخر همه ی دانشجویان برای نمره ی ده حاضرند به مستخدم دانشکده هم التماس کنند! - در سال اول همه ضمن خوشحالی از ورود به دانشگاه رویای ادامه ی تحصیل تا مقطع دکتری و چه بسا بالاتر را در سر می پرورانند ولی در سال آخر همه برای اتمام دوره شان لحظه شماری می کنند! - سال اول همه ی دانشجویان اساتید خودرا افرادی نابغه فعال و نمونه می دانند و آنها را به عنوان الگوی خود قرار می دهند ولی در سال آخر ، اساتید خود را افراد معمولی ای که یا شانس داشتند ویا پارتی می شناسند! - سال اول دانشجویان دانشگاه را محیطی می دانند که در آن می توانند علم خود را کامل کنند و به مدارج بالای علمی برسند ولی سال آخر متوجه می شوند همان اندک علمی را که در دوران قبل از دانشگاه آموخته بودند از دست دادند وفقط یک مدرک بی ارزش بدست آوردند! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 7:13 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
![]() بعضيها واقعاً آدمو عصباني ميكنند مثلاً همين بیننده نما هایی كه اومدن از شيوهي سانسور فيلمها و سریال هاي خارجي در تلويزيون انتقاد كردند! فكر كردند الكيه! بابا شما كه درجریان نيستين چي ميگين!؟ سانسور كردن تخصص ميخواد تجربه ميخواد، فن داره، نكته داره، كلي زمان ميبره! فكر ميكنن همين طور قيچي ميندازن دبرو كه رفتي! نه پدر من! بيرون گود نشستي ميگي لنگش كن! تا حالا فكر كردين چه وقتي از اين دوستان گرفته ميشه تا يك فيلم سانسور بشه؟ ميدونين يك فيلم رو چند بار نگاه ميكنن تا نقاطي كه بايد سانسور بشه رو شناسايي كنن و هيچ نقطهاي جا نيفته!؟فکر کردین سانسور کردن همین سریال یانگوم خودمون چقدر طول کشیده!؟اصلاً تا حالا فكر كردين صدا و سيما چرا هي فيلم و سريالهاي تكراري ميذاره؟! من بهتون ميگم به دو دليل كه همش برميگرده به همين كار پر مشقت سانسور كردن، اول اينكه صدا و سيما تو فاصلهي زماني نسبتاً طولانياي كه با هزار مکافات يك فيلم جديد در حال سانسور شدن است بايد يه چيزي بذاره يا نه! خب همون قبليها رو ميذاره! دوم اينكه با توضيحاتي كه داده شد متوجه شديد كه يك فليم سانسور شده چقدر ارزش و قيمت داره حتي از خود فيلم اصلي با ارزشتره!خودشون گفتن ۶میلیون فیلم می خرند ۸ میلیون خرج سانسورش می کنند! براي همين يك بار پخشكردنش حق مطلب رو ادا نميكنه و هنرِ دوستانِ سانسورچي رو نشون نميده! |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 1:24 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
در این مطلب هرچند که دربعضی مواقع مخصوصا پاراگراف اول مایه های فکاهه پر رنگ تر از طنز شده ولی در پاراگراف های بعدی طنز پر رنگ تر و پر رنگ تر می شود: اصلا از امروز حق با ماست نه با پنیر! از امروز دیگه ما اونایی رو که با ما مخالفند نمی کوبیم بلکه هک می کنیم ، فیلتر می کنیم ، ترور می کنیم، اکسس دیناید می کنیم و... فکرکردید چی!هک کردن چهار تا جوجه وبلاگ که کاری نداره! شما عامل وبا هستید ،ای «ویبریوکلرا» ها! ای باکتری نماها به هوش باشید که ما آنتی بیوتیک هستیم ! حالتون رو می گیریم ! گفته باشم! ثانیا هی ما به این علی کریمی گفتیم چرا بایرن مونیخ چرا قطر بیا همین شموشک نخواستی ابومسلم ایران خودروی آیدانه ی چالدران خودمون که هست! گوش نکرد که نکرد ولی نیکبخت گوش کرد یعنی اول گوش نکرد و رفت امارات و یک شکمی بهم زد اما بعد اومد همین پرسپولیس خودمان!آخه بچه مشدیه باحاله! اصلا نیکی جون تو خوده ماهی قند ونباتی شکلاتی ! حالا درسته یه کم چاق شدی ولی عیبی نداره رونالدو هم همین طور شده! چیه مگه حسود ها! در ضمن ما تا اطلاع ثانوی با جواد نکونام هم قهریم اصلا چه معنی داره اوساسونا! اونم با مصدومیت حالا رقم قراردادت به جهنم!تازه می خواستیم بیاریمت پاس اونم از نوع همدانیش!کلی هم ثواب داره آخه پیشنهادش مال ...! با ماهم لژیونربازی بابا ما خودمون آخر ترانسفریم! بعدشم این رو همیشه یادتون باشه که دیگه حق ندارین از شهر داری مشهد انتقاد کنید اصلا به شما چه یه دست و چند هندوانه! دست خودشه می خواد باهاش همزمان هفت هشت که هیچی بیست سی تا هندوانه برداره شما به جای اینکه با دادن چند تا هندوانه زیر بغلش بهش کمک کنید هی میگید قطار شهری وپروژه میدون شهدا وطرح فاضلاب و....اوهه یه کامیون هندوانه! اصلا به شهرداری چه که الان زائر ها اومدن توی مشهد و شهر شلوغه وترافیک سنگینه و نباید با خراب کاری وکنده کاری بدترش کرد! حالا یکی ازاعضای شورای شهر گفته باشه کنده کاری ها امان ما را بریده است!در عوض وزیر راه همم جو گیرشده گفته چاله نشان دهید و جایزه بگیرید! شما که شهروند نما نیستید که به این چیزها توجه کنید،ازاین به بعدهم در سطح شهر هرجا کنده کاری و پروژه ای رو دیدید باید بلند داد بزنین «شهرداری دوستت داریم!»(البته بعضی کارشناسان گفتند اگه همه ی شهروندان این عمل رو انجام بدهند آلودگی صوتی مشهد صد هزار برابر خواهد شد!)
ممنون که به ما یک نفر سر زدین نظر یادتون نره! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 6:59 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
قصد نداشتم امروز پستی بذارم ولی باید می ذاشتم
دیروز ۵شهریور روز داروساز بود و من دانشجوی داروسازی هستم این بسیار ارزشمند است که در کشور ما به یاد رازی یک روز رو برای ما داروساز ها اختصاص دادند هر چند تعداد دوستانی که این روز را به من تبریک گفتند به عدد انگشتان یک دست نرسید ولی باز هم من خوشحالم که حداقل این روز در تقویم وجود دارد هرچند که مانند روز پزشک در روز داروساز رسانه ها به داروساز نپرداختند و مقاله ننوشتند و مصاحبه نکردند و... ولی باز هم من خوشحالم که این روز را در تقویم گذاشته اند حتی سالها قبل از اینکه روز پزشک را بگذارند هرچند در کشور ما همان انتظاری که از یک نسخه پیچ بی سواد را دارند از داروساز هم دارند باز هم من خوشحالم که این روز در تقویم وجود دارد هرچند اکثر افراد جامعه ی ما - که خیلی از آنها تحصیل کرده هستند- نمی دانند که داروسازی مانند پزشکی دوره دکتری عمومی دارد و بار ها از خود من در مورد نتیجه ی امتحان ارشدم(!) سوال شده باز هم خوشحالم که این روز... هرچند اکثر افراد این جامعه نمی دانند که یک داروساز همچون یک پزشک(وگاها دربعضی دروس بیشتر از یک پزشک) آناتومی می خواند فیزیولوژی می خواند بیوشیمی می خواندمیکروب شناسی می خواند انگل شناسی قارچ شناسی ویروس شناسی فارماکولوژی درمان شناسی ... همچون یک مهندس شیمی شیمی آلی شیمی عمومی شیمی تجزیه می خواند و چندین آزمایشگاه شیمی - که جلسات بعضی گاها ۵ ساعت هم می رسد- می گذراند و... ریاضی فیزیک شیمی دارویی گیاهان دارویی فارماکوگنوزی کنترل شیمیایی روشهای آنالیز دستگاهی بیوفارماسی فارماسوتیکس کاراموزی بیمارستان کارآموزی داروخانه داروسازی صنعتی و... می خواند و در این حال باز هم داروساز را بی سواد می دانند ولی باز هم خوشحالم که که این روز... هرچند در تمام دنیا میزان پیشرفته بودن یک کشور را از روی میزان پیشرفته بودن صنایع داروسازی آن کشور می سنجند و در کشور ما تقریبا مواد همه ی دارو ها از خارج وارد می شود و در داخل کارخانه های داروسازی به کمک مختصصان داروسازی صنعتی آن مواد را برای بیماران قابل مصرف می کنند و متخصصان سایر رشته های داروسازی مانند فارماکوگنوزی شیمی دارویی فارماکولوژی بیوتکنولوژی و... تنها امید به هیئت علمی شدن در دانشگاه های مختلف دارند که آنهم اشباع شده است ولی باز هم ... هر چند داروخانه تنها مکان باقی مانده برای خدمت داروسازان است و نسخه پیچان دارو خانه ها خود را برای تاسیس داروخانه صاحب حق می دانند آن هم بر اساس قانونی که مصوب ۱۳۳۴ است و به بهانه ی همین قانون هر چند سال غوغایی به راه می اندازند ولی باز هم ... هرچند که ظرفیت تاسیس داروخانه در هر شهری محدود است و این ظرفیت در اکثر شهر های کشور رو به اتمام است و بسیاری از فارغ التحصیلان دارو سازی سالهاست در صف انتظار تاسیس داروخانه هستند و در همین حال دولت بدون توجه به این نکته و این موضوع که ابتدا باید شرایط اشتغال داروسازان را در سایر زمینه ها مثل کارخانه و... فراهم کند ظرفیت پذیرش دانشجوی دارو سازی (و خیلی رشته های دیگر)را چند برابر کرده است و مسئولین و اساتید دانشکده ها هم به دلیل افزایش ساعات تدریس و طبعا افزایش حقوق از آن حمایت می کنند و جالب اینجاست که دولت به اینکار خود که نتیجه ی ان صرف حد اقل ۶ سال از زندگی چند هزار جوان و نا امیدی و نگرانی برای آینده در حال حاضر و در نهایت بیکاری وسردر گمی آنهادر آینده است مباهات می کند و مسئولین دانشکده هم علیرغم اینکه می دانند به اندازه ی کافی فضای آموزشی و امکانات در دانشکده ها وجود ندارد باز هم به این امر پافشاری می کنند ولی با همه ی این ها من خوشحالم... هرچند بر اساس یک قانون سراسری به دانشجویان داروسازی این حق داده شده است که بعد گذراندن ۱۴۰ واحد در داروخانه ها به عنوان جانشین مسئول فنی کارکنند و این قانون در همه ی کشور اجرا می شود ولی مسئولین دانشکده مشهد با بخل و تنگ نظری آن را به ۱۶۰ واحد افزایش داده و به دنبال ایجاد محدودیت های بیشتر برای استفاده ی دانشجویان از این حق شان هستند ولی باز هم من خوشحالم... شاید اگر این روز نبود هیچ اتفاقی نمی افتاد ولی حال این روز هست و علیرغم همه ی مشکلات بالا و مشکلاتی که گفته نشد ما داروسازان باید در این روز خود را خوشحال نشان دهیم باید به زور هم که شده لبخند بزنیم اگر کسی به ما تبریک نمی گوید باید خودمان به خودمان تبریک بگوییم...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 11:11 قبل از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
مجید مهجور عزیز مارو دعوت کرده بود به بازی با عکس های بچه گی مون! هرچند یکم دیر شده ولی بالاخره نمیشه روی مجید و زمین انداخت واسه همین یه عکس بصورت دسته جمعی از دوران کودکی با بچه های دانشگاه (!) رو میذارم:
![]() این عکسو مهدی عسکری عزیز (کاریکاتوریست ستون آزاد) ازمون گرفته! اگه شماره ۱۵ ستون آزاد رو دیده باشین می تونین من و رامین رسولی و داوود مهدیان و وحید سهیلی( همه از بچه های ستون آزاد) رو شناسایی کنین! ببینید من از همون بچگی پسر خوبی بودم و فاصله ی قانونی رو با اون دختر خانوم خوشگل(!) حفظ کردم! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 1:40 قبل از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
شيخ ما در بازار بود براي خريد مايحتاج و چون خواست دست در كيسه خویش كند بدانست محتویات كيسه را زدند پس داد و هوار شيخ به گنبد آسمان برخاست و بانگ برآورد «دزد»، «دزد»! چون لختي گذشت كاسبان بازار جمله بر سرش ريختند و شيخ را تا ميخورد زدند. در همان حال شيخ مريدي را بين كتكزنندگان بشناخت. پس او را فرمود: « اي مريد اين چه حالت است كه تو و اينان مرا زنيد به اين محكمي؟!» مريد گفت: هر كه در روز روشن جمعي را دزد خواند كتك بايدش اينگونه! حتي اگر شيخي چون تو بود و اينان از براي همين تو را زنند! ولیکن مرا به بانگ تو كار نيست و فقط از براي عشق و حال تو را زنم كه در زندگاني اين گونه فرصت سخت پيش آيد! پس شيخ بفرمود: بدان كه مرا معلوم گشت اين كاسبان حتماً جمله دزدند! چون تا كسي را ريگي در گيوه نباشد هر بانگ «دزد»، «دزد» را بر خود نگيرد و اما تو شاه دزد ايشاني كه قسمي از حق كتك ايشان را بدزديدي و ميزني! شيخ ما اين بگفت و با ضربهي ساطور قصاب بمرد در آرامش. رضي ا.. عنه
ممنون از اینکه به ما سر زدین نظر یادتون نره! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 0:35 قبل از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
ما یک نفر که عادت کردیم به سانسور شدن (و این بار نصف شدن!) سوسه
بر جراید هامون توی روزنامه ی قدس! در نتیجه عادت کردیم که سریع
کاملشو اینجا بذاریم!
- صفایی فراهانی: مشکل فوتبال ما قلعه نویی نیست *...مشکل مدیرانی هستن که قلعه نوعی را مربی تیم ملی کردن!
- معاون دادستان: زوج ها در خیابان دست همدیگر را نگیرند، این کار درست نیست * اگه بین شون دیوار بکشین بهتره ها!
- عارفان اسرائیلی:هربار احمدی نژاد از نابودی اسرائیل سخن گفته، در ایران زلزله امده است!
* توصیه بهداشتی: لطفا شبها شام زیاد نخورین!
- مدیر عامل نظارت بر اماکن ناجا خبر داد: شکایت اتحادیه آرایشگرهای زنانه از آرایشگرهای مردانه * حتما به این خاطر بوده که آرایشگرهای مردانه از مد های زنانه استفاده کردند!
- آمریکا: عربستان در ناامنی های عراق دخالت دارد * اینجوری که داره پیش میره همه ی دنیا در نا امنی های عراق دخالت دارند!
- آیت الله هاشمی رفسنجانی : دانشگاه آزاد اسلامی سطح زندگی و آگاهی مردم را بالا برده است . *(بدون شرح!)
- تبديل سينمای يزد به ميوهفروشي؟! * این جوری 24 ساعته اکران داره!(البته اکران میوه نه فیلم!)
- يك چشمه از مفتيان سعودي: هر كس بگويد زمين ميچرخد، كافر است! * ... و این گونه گالیله در گور خود لرزید!
- محمد رضا باهنر : حاضریم قربانی سهمیه بندی بنزین شویم * شما حاضرین ملت چی؟!
- وزیر خارجه عربستان: برای ابراز حسن نیت خود اجازه دادیم عراق قهرمان فوتبال شود *حالا که اینجوره ما هم برای نشان دادن حسن نیت مان اجازه دادیم کره مارو شکست بده!
- صفارهرندی: از تعطیلی هیچ روزنامه ای خوشحال نمی شوم *... ولی توقیف شدنشان یه حال دیگه ای میده!
- رقیب اصلاح طلبان در انتخابات هم مجری است و هم ناظر است *... و هم برنده! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 11:55 قبل از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
صفایی فراهانی فرمودند: مشکل فوتبال ما قلعه نوعی نیست! ولی مشکل فوتبال مان را بطور کامل معرفی نکردند بنابر این ما تصمیم گرفتیم برای تکمیل گفته ی ایشان مشکل یا مشکلات فوتبال مان را خودمان مشخص کنیم: 1) شبکه ی 3 و عادل فردوسی پور: این معضل فوتبال ما سالیان دراز بود که توانسته بود با روش های زیرکانه ای خود را مخفی نگه دارد!ولی سر انجام با ذکاوت و تیز هوشی مربی فهیم تیم ملی کشف شد! منابع غیر موثق اعلام کردند وقتی از قلعه نوعی پرسیدیم از کجا فهمیدی که شبکه ی سه دشمن ( و طبعا مشکل ) فوتبال ماست گفت آخه سی سال پیش که ما در جام ملت ها قهرمان می شدیم شبکه ی سه وجود نداشت! عادل فردوسی پور هم گزارش گر نبود!آگاهان اعلام کردند برای رفع این مشکل قرار شده است شبکه ی سه بطور کامل منحل و شبکه استانی خراسان بجای آن بطور سراسری پخش شود! 2) مدیران ورزشی کشور: جناب صفایی فراهانی گفتند که مشکل فوتبال ما مدیران ورزشی هستند ولی ما همین جا به شدت این موضوع را تکذیب می کنیم! و می گوییم مدیران ورزشی ما همگی تخصص کامل در زمینه ورزش دارند همه ی مدیران فوتبال ما می دانند فوتبال چیست!آنها آنقدر ماه هستند که معنی کرنر را می دانند!تازه قرار است در آینده از روش های روز دنیا در مورد ارتقا ی فوتبال هم آگاه شوند تا بتوانند توپ والیبال و فوتبال را از هم تشخیص دهند! 3) آب و هوای ایران : این مشکل هم توسط مربی فهیم تیم ملی کشف شد!ما همین جا اعلام می کنیم اگر آب و هوای ایران با تیم ملی سر عناد نداشت و به اندازه آب و هوای مالزی رطوبت می داشت ما هرگز حذف نمی شدیم! بنابر این ما همین جا سازمان هواشناسی را به شدت محکوم می کنیم! 4) طالبان: این گروه تروریستی از مشکلات اصلی فوتبال ما و عامل اصلی حذف تیم ملی جام ملت ای آسیا بود!گروگان گرفته شدن تعدادی کره ای توسط این گروه در افغانستان باعث افزایش روحیه اتحاد و سخت کوشی در تیم ملی کره شد تا اینکه توانستند ما را شکست دهند !( درست است که ماجرای گروگان گیری طالبان بعد بازی ما با کره اتفاق افتاد ولی به هر حال ما باید برای ماست مالی کردن شکست مان بتوانیم مقصر پیدا کنیم!) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 8:5 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
اینم مطلب این هفته ام در روزنامه قدس که اونجا کامل کار نشد و اینجا کاملشو می ذارم:
- ارسال sms جان پنج نفر را در نيويورك گرفت * پس اگه زنگ می زدن چی می شد! - شناسايي خواربارفروشي که بنزين آزاد می فروخت * چیه مگه!بنزین که از خواروبار مهمتره! - پاسخ یک مسؤول به یک مادر: پول نداری؟بچهات را بفروش * حتما خودشم وقت بی پولی همین کار رو میکنه! - سردسته باند سرقت پيرزن80 ساله بود * چه مادر بزرگ هنرمندی! - مجلس دنبال مقصر باخت تيم ملی * مگه قلعه نوعی فرار کرده!؟ - وقتي قلعه نويي کم نمي آورد: بهترين بازي تاريخ ايران را برابر كره جنوبي انجام داديم * ... چون بهترین مربی تاریخ ایران رو داشتیم! - صفايي فراهاني: مديران ورزش عامل ناكامي فوتبال ايران * خوبه خودتون می دونین مشکل از خودتونه! - فاطمه رجبی: متأسفانه خاتمی هنوز با لباس روحانی دارد می گردد * متاسفانه در کشور ما همه توی همه مسائل خودشون رو وارد می کنن! - متهمان پرونده C130 تبرئه شدند * این همه هیاهو آخرش هیچی! - اعتراض به فیلترینگ اینترنت مجلس * کاش ما مردم هم می تونستیم اعتراض کنیم! - فروش بنزين آزاد همراه با اجاره ویلا در شهرهاي ساحلي! * پس بنزین جای ژیلا رو گرفت! - گفتگوي نمايندگان سوريه و اسرائيل در دستشويي شوراي امنيت * محل امنیت دار دیگه ای وجود نداشت! - نماینده تهران : رئیس مجلس حق قطع کردن میکروفن نماینده را ندارد * پس فلسفه ی وجودی رئیس مجلس چیه؟! - صادرات فرش ایران روند نزولی دارد! * خوردن فرش براي حل مشكل گوارشي (دلیل کاهش صادرات فرش رو گرفتین!) - بوش و مالكي هر دو هفته درباره ايمان به خدا صحبت مي كنند * خداوند حفظ شان کُناد! - اقدامات دولت نهم بايد به خوبي اطلاعرساني شود * کدوم اقدامات!؟ - دولت نخود و لوبيا وارد ميكند * آهان!منظور از اقدامات رو فهمیدیم! - تک رقمی شدن تورم از آرزوهای کشور است * آرزو بر جوانان عیب نیست فقط حیف که بهش نمی رسن! - ظرفيت پذيرش دانشجو رشد 50 درصدي داشته است * ولی اشتغال زایی فراموش شده! - صفار: كسي جلوي فعاليت رسانهها را نگرفته! * ولی ممکن توقیف یا فیلتر شوند! |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 6:16 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
مشکل از آنجا شروع شد که فرهنگستان زبان تعریف دقیق اصطلاح زنان خیابانی را مشخص نکرد در نتیجه بعضی ها گفتن زن خیابانی زنی است که در خیابان باشد بعضی دیگر گفتن که زن خیابانی انسان مونثی است که علاوه بر در خیابان بودن و بد حجاب هم می باشد در نتیجه می تواند دختر هم باشد! ولی بعضی دیگر گفتند زن خیابانی زنی است که در خیابان منتظر چیز دیگری است و بد حجاب بودن شرط لازم برایش نیست ولی به علت اینکه منتظر چیز دیگری است قطعا نمی تواند دختر باشد! در همین گیر و دار تعریف ها بود که خبرگزاري ايسنا به نقل از سردار احمد روزبهاني اعلام کرد؛ در جريان ادامه اجراي طرح ارتقاي امنيت اجتماعي از ابتداي امسال پنج هزار و 265 مورد تذکر به زنان خياباني داده شد و از اين تعداد 381 تن به دليل دستگيري حين ارتکاب جرم به مقامات قضايي ارجاع شدند. ( متاسفانه کسی در مورد نحوه و حتی محل ارتکاب جرم آن دسته از زنان خیابانی که دستگیر شده اند توضیحی نداد بنابراین تفاوت آن دسته که مورد تذکر واقع شده اند با آن دسته که دستگیر شده اند در هاله ای از ابهام باقی ماند!) البته همانجا گفته شد که زن خياباني داراي مفهومي مشخص است و اعمال اين دسته از زنان طبق قانون جرم محسوب مي شود و پليس در صورت مواجهه با آنان موظف به دستگيري و تشکيل پرونده است و تذکر و ارشاد در مورد اين زنان جايگاهي ندارد.( باز هم یک ابهام دیگر! این مفهوم مشخص چیست؟! اگر همه ی آن پنج هزار و 265 مورد جزو آن مفهوم مشخص بودند چرا فقط 381 تن دستگیر شدند!؟ اگر همه نبودند پس چرا به آن دسته ی مورد تذکر واقع شده هم زن خیابانی گفته شد؟! اگر زن خیابانی هستند چرا دستگیر نشدند!؟ جرم آن 381 تن چه بوده است؟!...) در عين حال محمود سالارکيا معاون دادستان تهران در اين خصوص گفت: آمار مورد اشاره سردار روزبهاني مربوط به زنان خياباني نيست بلکه آنها افرادي بودند که پوشش نامناسب داشتند و به نظر مي رسد در استفاده از لفظ زنان خياباني اشتباه سهوي رخ داده است. همچنین وي در ادامه درباره اظهارات سردار روزبهاني مبني بر اينکه تعدادي از اين زنان در حين ارتکاب جرم دستگير شده اند، گفت؛ پليس نمي تواند نسبت فاميلي زن و مرد را در خيابان از آنها بپرسد و در اين خصوص به افراد تذکر بدهد!( یک ابهام دیگر!پس این سوال معروف « خانوم چه نسبتی با شما دارن!؟» که از اکثر زوج ها و حتی اخیرا از پدر بزرگ و مادر بزرگ اینجانب هم پرسیده شده است، چرا پرسیده می شود؟!) دادستان ادامه دادند: حتي اگر يک زن و شوهر دست در دست هم داشته باشند پليس به آنها تذکر نمي دهد! ( از این جا به بزرگواری بخشایندگی پلیس پی می بریم!) هر چند اين کار درست نيست! زوج ها نبايد اين عمل را انجام دهند.( خوشبختانه یکی از ابهامات حل شد! از آنجا که پلیس نمی تواند نسبت فامیلی زن و مرد را بپرسد در نتیجه همه را از یک کنار حساب می کند! بنابراین اگر روزی در خیابان دست همسرتان را -که طبق دین مبین اسلام محرم شماست -گرفتید و پلیس هم شما را گرفت اصلا نگران نباشید! ) از سوی دیگر سردار روز بهانی در توضيح آمار ارائه شده ضمن تاکید بر اینکه اشتباهی در استفاده از لفظ صورت نگرفته گفت: زنان مورد اشاره همگي زنان خياباني بودند نه بدپوشش و زماني که گفته مي شود به بيش از 5 هزار نفر زن خياباني تذکرداديم به معناي اين نيست که همين تعداد زن خياباني در سطح کشور شناسايي شده است بلکه منظور 5 هزار تذکر بوده و ممکن است به يک نفر بيش از 10 بار تذکر هم داده شده باشد).مشکل بیشتر شد!این زنان خیابانی بد پوشش هم هستند یا خیر؟!یا اصلا آن بد پوشش ها خیابانی هستند!؟ البته از 10 بار تذکر به بعضی ها این موضو ع مشخص می شود که بعضی از زنان خیابانی پر رو هم هستند!) وي در ادامه در پاسخ به اين سوال که معيار پليس براي شناسايي زن خياباني چيست، گفت:به هر حال بين زني که کنار خيابان منتظر ماشين مي ايستد با کسي که منتظر چيز ديگري است فرق وجود دارد و تجربه اين مساله را بر ما ثابت کرده و مي توانيم زنان خياباني را تشخيص دهيم. )باز هم کسی برای ما توضیح نداد فرق ایستادن زنان خیابانی در کنار خیابان چه تفاوتی با دیگران دارد به هر حال شاید آینده به دردمان خورد! یعنی یک زن خیابانی هیچ گاه منتظر ماشین نیست؟! در ثانی در جمله ی منتظر چیز دیگر هستند منظور از چیز دیگر چیست!؟ البته این موضوع که تجربه این تشخیص از کجا حاصل شده است هم هنوز درهاله ای از ابهام است!) وي در خصوص اينکه منظور از دستگيري زنان خيابان در حين ارتکاب جرم چيست، گفت:منظور از دستگيري حين ارتکاب جرم زناني است که سوار ماشين مردي شده اند و يا در حالتي نامناسب با نامحرم صحبت مي کنند! ( خدایا شکرت! یکی دیگر از ابهامات بر طرف شد! منظور از ارتکاب جرم هم مشخص شد! ولی یک مشکل ؟!خیلی از زنان سوار ماشین مردی – از جمله شوهر ،برادر و...- می شوند!در ثانی در بالا گفته شد پلیس نمی تواند از مرد و زن نسبت فامیلی شان را بپرسد پس از کجا می فهمد آن مرد نامحرم است! از طرف دیگر منظور از حالت نامناسب چیست!؟اگر یک زن خیابانی با حالتی نامناسب با نامحرم صحبت نکرد آنوقت از کجا می فهمند خیابانی است!؟) به هر حال ما هر چه تلاش کردیم نتوانستیم ابهامات ایجاد شده را بر طرف کنیم! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 12:56 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
||||
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 1:17 قبل از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
||||
|
با توجه به اینکه در یک اقدام عجیب امیر قلعه نوئی به همراه خرد جمعی و با کمک پازل تاکتیکی شماره ۱۰ تیم ملی که سالها در تن علی دایی بود را به بدترین گزینه موجود یعنی خطیبی دادند تصمیم گرفتیم در یک اقدام خرد جمعی سالارانه از این اقدام حمایت کنیم و با شرح شباهت های علی دایی و خطیبی دلایل وقوع این اقدام را یکی یکی بشکافیم: ۱. علی دایی بعد چند سال که در تیم ملی بازی های درخشانی را انجام داده بود گل های حساسی را به ثمر رساند به پیراهن شماره ۱۰ تیم ملی رسید رسول خطیبی هم بعد حدود 18 بازی ملی هنوز گلی به ثمر نرسانده است! ۲. علی دایی بازیکنی بلند قد با توان سرزنی فوق العادعه بالا بود ولی رسول خطیبی بازیکنی کوتاه قد است که تعداد گل هایی که با سر زده است حتی یک دهم تعداد گل هایی که علی دایی با پا زده هم نمی شود! ۳.علی دایی سالها در تیم های اروپایی توپ زد و حتی پیراهن تیم بایرن مونیخ را به تن کرد و به فینال جام باشگاههای اروپا هم رسید ولی بزرگترین افتخار رسول خطیبی کسب قهرمانی لیگ برتر ایران به همراه سپاهان و حضور در لیگ امارات است! ۴.در خیلی از مسابقات بودن علی دایی تیم ملی ایران را نجات داد ولی در جام ملت های آسیا خطیبی نشان داد که نبودنش تیم ملی را نجات می دهد!(اشاره به بازی اول ایران مقابل ازبکستان و کره!) ۴.علی دایی وقتی به شماره ۱۰ تیم ملی رسید که چند سال برای تیم ملی فیکس بازی کرده بود و مرتبا به تیم ملی دعوت می شد ولی رسول خطیبی از سال ۹۹ در حالی یکی در میان به تیم ملی دعوت می شد که به صورت فیکس روی نیمکت می نشست و در همین حال یک دفعه شماره ده را پوشید! ۵.هنگامی که شماره ۱۰ به علی دایی داده شد در تیم کس دیگری که او هم استحقاق شماره ۱۰ را داشته باشد نبود ولی شماره ۱۰ زمانی به خطیبی داده شد که همه استحقاق آن را داشتند جز خطیبی! 6.علی دایی چند سال بعد از پوشیدن لباس شماره 10 کاپیتان تیم ملی شد ولی رسول خطیبی اگر مهدوی کیا نبود ممکن بود ناگهان علاوه بر شماره 10 بازوبند کاپیتانی را هم از مربیان وخرد جمعی تیم در یافت کند! ۷.نکته ی دیگه اینکه علی دایی درست است خیلی اشکال داشت ولی حداقل بلد بود پنالتی بزند ولی خطیبی نشان داد همین یک کار را هم بلد نیست!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 1:45 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
این نکته را همیشه به خاطر داشته باشید که هر مشکل یک راه حل دارد ولی اگر آن مشکل به خاطر وجود یک قانون باشد تعداد بی شماری راه حل دارد مثلا همین سهمیه بندی سوخت را به راحتی می توان با به کار بستن راه حل های زیر دور زد! 1. با توجه به اینکه سایت عصرایران گزارش داده است که نمایندگان ملت از پمپ بنزین واقع در ساختمان قدیم مجلس بدون سهمیه بندی و کارت سوخت استفاده می کنند اولین راه پیشنهادی ما برای گذر از سد کارت سوخت نماینده ی مجلس شدن و تحمل مصائب (!) آن می باشد! 2. بعنوان راه حل دوم پیشنهاد می شود اگر پولدار هستید الساعه یک عدد وانت خریداری کنید و آن را در گوشه ی منزل پارک نمایید و با توجه به سهمیه بنزین بالای آن از کارت هوشمند سوخت آن کمال استفاده را نمایید لازم به ذکر است بعد از چند ماه با توجه به به افزایش همیشگی همه چیز در کشور ما می توانید وانت خود را بفروش برسانید و از افزایش قیمت آن هم بهره ببرید! (البته قبل فروش همه ی سهمیه ی بنزین آن را مصرف کنید!) 3. اگر باز هم پولدار هستید می توانید از یکی ماشین های روز دنیا که مصرف آن نصف یا حتی یک چهارم مصرف خودرو های داخلی است خریداری کنید! 4. در این راه کار هم نیاز به پول همچنان باقی است! شما می توانید با خیال راحت مثل همیشه (یعنی بدون توجه به سهمیه بندی بنزین) از خودروی خود استفاده کنید همینکه دیدید سهمیه ی آن رو به اتمام است خودروی خود را فروخته و یک خودروی جدید با سهمیه ی جدید خریداری کنید! 5.اگر پولدار هستیدو خودروی خود را دوست دارید می توانید با خیال راحت و بی توجه به سهمیه بندی بنزین از ان استفاده کنیدو وقتی سهمیه ی آن به پایان رسید از بنزین آزاد استفاده کنید!(البته اگر ارائه شد) 6.با توجه با این نکته که انجام 5 راه حل بالا مستلزم داشتن پول است و نیز اینکه اکثر افراد متمکن جامعه خودروهای کم مصرف خارجی دارند و بنا به دلایلی دیگر (!) اصلا نیازی به به راه حل های بالا ندارنددر صورتی که پول ندارید به شما پیشنهاد می شود که را ه حل آقای حداد عادل را بکار ببرید که فرمودند :« فعلا بهترین راه استفاده از اتوبوس است!» 7.این راه حل مخصوص دولت است! با توجه به این نکته که می دانیم که ما کمبود بنزین مواجه هستیم و سالانه میلیون ها دلار پولی که از راه فروش نفت بدست می آوریم صرف واردات بنزین می کنیم و با توجه به این نکته که عموم ایرانی ها از خودروهای داخلی که همگی دارای تکنولوژی های روز البته مربوط به دهه ی 80-90 می باشند دولت می تواند خودروسازان را مجبور به تولید خودروهای کم مصرف و ارزان کند! (البته اگر زورش برسد!) یا اینکه می تواند تعداد زیادی خودرو های کم مصرف ارزان وارد کند! ( البته اگر خوروسازان بگذارند!) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 8:41 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
اون زمان که هنوز حرفی از کارت مارت واسه سوخت نبود من این شعر رو گفتم حال فکر کنم مناسبت داره! (تازه چون آخر ترم هم هست مناسبتش بیشتر هم هست!): خودرو ار سوخت به اندازه خورد نوشش باد ورنه اندیشه ی بنزین فراموشش باد آنکه سوبسید به بنزین تواند دادن هر زمان قیمتش افزون بکند نوشش باد شهرت خودروی ملی به فضا خواهد رفت هر که خواهد که نبیند پنبه در گوشش باد چون که استاد به من نمره ی مقبول نداد ای خدا سخت ترین مرگ در آغوشش باد باز مشروط شدم لیک پدر هیچ نگفت آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 1:35 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
می دانیم که در کشور ما گران شدن بنزین باعث گران شدن قیمت لبو و باقالی هم می شود بنابراین می توان نتیجه گرفت در کشور ما هر چیزی به همه چی ربط دارد مثلا طرح های مختلفی که هر از گاهی با بوق و کرنای فراوان در جامعه ی ما برای مدتی اجرا می شوند جدا از چگونگی تولیدشان (که خودش یک ماجرای طنز توپ می باشد) نتایج و دستاورد های هر چند گذرا ولی مفیدی دارند که خیلی ها از آن غافلند به عنوان مثال برای همین طرح مبارزه با بد حجابی می توان دستاورد های زیر را ذکر کرد:
- نتیجه اخلاقی: بانوان بد حجاب یک روزه و با زور و چوب و چماق بد حجاب نشده اند که بتوان آنها را یک روزه و با زور و چوب و چماق با حجاب کرد! - نتیجه احساسی: مشکل اصلی ما چند تار موی بیرون مانده و صورت آرایش کرده نیست مشکل اصلی ما آن تفکر ی است که برای درمان چند تار موی بیرون مانده و صورت آرایش کرده بجای منطق و دلیل و برهان فقط برای مدتی زور و ترس و بازداشت رو تجویز می کنه! بدون اینکه فکر کنه شاید این روش اوضاع رو بدتر کنه! - نتیجه داروسازی: درد یک بیمار رو براحتی میشه با مرفین بصورت ظاهری و برای مدتی ساکت کرد ولی وقتی اثر مرفین تموم شد اون درد دوباره بر می گرده در حالی که این بار بیمار معتاد شده! اگه بخوای دوباره با مرفین دردشو ساکت کنی بیمار معتاد تر میشه و باید مرفین بیشتر بهش بزنی و این سیکل ادامه پیدا میکنه و درد برطرف نمیشه که هیچ حال بیمار بد ترم میشه! پس بهتره ابتدا علت درد رو پیدا کرد و به طور اساسی درمانش کرد! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 12:34 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
||||
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 9:41 قبل از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
||||
|
جدول داروهای آنتی هیستامین و ویتامین
آبشاری: 1. ۱.دیفن هیدرامین داروی کمکی این بیماری است. 2. ۲.نام تجاری Rho(D)Immune Globulin- مي بينيمت به عربي 3. ۳.ما – سلاح خانم ها 4. ۴.حاجی ها به آنجا رفته اند- ماضی ساده از دیدن 5. ۵.این اثر بعضی آنتی هیستامین ها مانند لیدوکائین است- به او بگویید تا دیوار بشنود 6. ۶.عارضه ی مهم ترفنادین 7. ۷. پدر شعر نو 8. ۸.کسی که هرچه اطلاعات دارویی می خواند به سرعت فراموش می کند- مرا به انگلیسی- نام استاد «یانگوم» در سریال جواهری در قصر 9. ۹.داروی مشهور در شاهنامه- اولین کلمه ای که پس از دادن امتحان کارآموزی تئوری داروخانه ( اطلاعات داروها) از دهان دانشجویان خارج می شود 10.اثر اختصاصی سیپرو هپتادین رودخانه ای: 1. ۱. آنتی هیستامینی که عامل سندرم مرگ ناگهانی در کودکان است 2. ۲. نام یک زندان در تهران (هیچ شباهتی هم به دانشکده ما ندارد)- کلمه تعجب خانم های سوسول و لوس 3. ۳.آنچه سیب زمینی و ایضا بعضی دانشجویان ندارند- رنگ استقلال - ویتامینی که در تهوع و استفراغ حاملگی کاربرد دارد 4. ۴.عاشقان از معشوق می گیرند و سیگاری ها از سیگار!- برای ساختن اسم مصدر به کلمات اضافه می شود- عود به اضافه ی «ت» منهای «ع» 5. ۵.دریا – نام زیبای من – اولین کلمه بعد از آگاهی از نمره ی اطلاعات دارویی 6. ۶.ویتامینی که مصرف مقدار زیاد آن سنگ کلیه اگزالاتی می آورد- مخفف من را 7. ۷.از حال گرسنه خبر ندارد- نام تیم فوتبال « کاکرو یوگا» در کارتون فوتبالیست ها ( نام یک شرکت خارجی آرایشی بهداشتی مشهور هم هست!) 8. ۸.نوع تزریق آمپول کلر فنیر آمین – Tiafa از این سری ویتامین هاست 9. ۹.یک سیاره ی خانم – اثر لوراتادین رو ی گیرنده ی H1 10. نام دختر همسایه ی ما! (چرا اینجوری نگاه می کنین فقط دو سالشه!)
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 10:6 قبل از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
| درباره وبلاگ |
طنز می نویسیم
چون کار دیگه ای بلد نیستیم! |
| نویسندگان |
|
محمدرضا حسینی آیدا |
| پیوندها |
|
RSS
|