![]() |
![]() |
|
|
دل ما رنگش سیاه خط اولش گناهه کارامون از رو نفاقه خوب شدن یه اتفاقه جایی نیست واسه رسیدن خیلیا دیگه بریدن اولش رفتیم به آخر آخرش قتل برادر تنهایی عادتمونه هممون شدیم دیوونه هر کسی یه جور غریبه حرفمون واسه فریبه مجنونا مجنون پولن آخر فریب و گولن اگه پولت باشه خیلی پیشته همیشه لیلی **** کاش می شد بریم به یک جا که باشه صدای موجا که باشه عطر خدامون بپیچه توی دلامون اونجا که دوستیا داغه دور شیم از هر چی نفاقه اونجا که آخر راهه آسمونش پر ماهه پر کشیده غم و ماتم شادیه تو همه عالم **** یکی گفت« اینا خیاله! خوب شدن دیگه محاله! میدونم باورش سخته اما این آخر خطه!» |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 5:0 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
اپیزود اول : در کشور ما هفتاد میلیون زندگی می کنند و همه ی افراد نمی توانند دارای خانه مجلل و اتومبیل گران قیمت، کارت سوخت هزار لیتری و حقوق بالا باشند. پس چه کنیم ؟! اپیزود دوم : در کشور ما همه ی افراد نمی توانند سخنرانی و نطق کنند و به این صورت اعتراض کنند یا از حق خودشان دفاع کنند اگر هم تک تک افراد بخواهند این کار را کنند شاید حتی در تمام عمر حتی یک بار هم نوبتشان نشود که از حق خود دفاع کنند چون به هر حال یک تعدادی به دلایلی جا می زنند یا چند بار سخنرانی می کنند . پچه کنیم ؟! اپیزود سوم : در کشور ما همه افراد نمی توانند فرزندان خود را دانشگاه آزاد بگذارند یا فرزندان خود را برای ادامه تحصیل به خارج کشور بفرستند . پس چه کنیم !؟ اپیزود چهارم : در کشور ما همه ی افراد نمی توانند از اول اسفند تا آخر فروردین تعطیل باشند و مدام به مسافرت های خارج از کشور بروند یا حتی گوجه فرنگی بخرند . پس چه کنیم ؟! اپیزود آخر : حال که همه ی افراد نمی توانند این امکانات را داشته باشند تنها راه این است که این هفتاد میلیون از بین خود تعدادی را انتخاب کنند که نماینده آنها باشند و به نمایندگی از آنها در خانه مجلل زندگی کنند ، اتومبیل گران قیمت با کارت سوخت هزار لیتری سوار شوند و به نمایندگی از آن هفتاد میلیون ، نطق و سخنرانی کنند و از حق خودشان دفاع کنند . فرزندانشان را در دانشگاه آزاد بگذارند یا به خارج بفرستند ،تعطیلات چند ماهه داشته باشند و مدام سفر های خارجی بروند و حتی به نمایندگی از مردم گوجه فرنگی بخرند! و این است ضرورت وجود دموکراسی ، انتخابات و انتخاب نمایندگان! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:35 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
| درباره وبلاگ |
طنز می نویسیم
چون کار دیگه ای بلد نیستیم! |
| نویسندگان |
|
محمدرضا حسینی آیدا |
| پیوندها |
|
RSS
|