تبليغاتX
ما یک نفر

اون زمان که هنوز حرفی از کارت مارت واسه سوخت نبود من این شعر رو گفتم حال فکر کنم مناسبت داره! (تازه چون آخر ترم هم هست مناسبتش بیشتر هم هست!):

خودرو ار سوخت به اندازه خورد نوشش باد

 

ورنه اندیشه ی بنزین فراموشش باد

 

آنکه سوبسید به بنزین تواند دادن

 

هر زمان قیمتش افزون بکند نوشش باد

 

شهرت خودروی ملی به فضا خواهد رفت

 

هر که خواهد که نبیند پنبه در گوشش باد

 

 

چون که استاد به من نمره ی مقبول نداد

 

ای خدا سخت ترین مرگ در آغوشش باد

 

باز مشروط شدم  لیک پدر هیچ نگفت

 

آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 1:35 بعد از ظهر  توسط محمدرضا حسینی | 

می دانیم  که در کشور ما گران شدن بنزین باعث گران شدن قیمت لبو و باقالی هم می شود بنابراین می توان نتیجه گرفت  در کشور ما هر چیزی به همه چی ربط دارد مثلا طرح های مختلفی که هر از گاهی با بوق و کرنای فراوان در جامعه ی ما برای مدتی  اجرا می شوند جدا از چگونگی تولیدشان (که خودش یک ماجرای طنز توپ می باشد) نتایج و دستاورد های هر چند گذرا ولی مفیدی دارند که خیلی ها از آن غافلند به عنوان مثال برای همین طرح مبارزه با بد حجابی می توان دستاورد های زیر را ذکر کرد:

 

  1. تولید لباسهایی با مصرف مقدار بیشتری پارچه و در نهایت کمک به رونق صنایع نساجی کشور (البته فقط برای مدت کوتاهی!)
  2. کاهش تردد خواهران مورد نظر طرح فوق در خیابان ها که خود باعث کاهش آلودگی صوتی ناشی از صدای بوق اتومبیل ها شد البته کاهش ترافیک ناشی توقف نابهنگام اتومبیل ها برای حمل و نقل و ارائه ی خدمت به خواهران فوق و نیز کاهش تعداد تصادفات ناشی از  پرت شدن حواس رانندگان به جای دیگر(!) از مزایای دیگر کاهش تردد این عزیزان بود!
  3. کاهش موقت ولی چشمگیر فروش و واردات انواع رژ، لاک ، رنگ مو و سایر ادوات و سلاح های دلبری توسط بانوان
  4. پر بار شدن اخبار خبر گزاری ها که بسیاری از آنها توسط طنز نویسان مورد استفاده قرار گرفت و نیز تولید عکس های هنری فراوان که تعداد زیادی از آنها به مصرف صنایع فتوکاتور رسید که همگی در مجموع باعث ایجاد فضای شاد بین آحاد ملت و کمک به بهداشت روانی جامعه شد.

 

  1. برای مدتی کوتاه ایجاد احساس امنیت اجتماعی برای اقشار مختلف جامعه مخصوصا پسران مجرد جامعه!

 

  1. تولید لحظه های جالب و گاها اکشن ویا هندی فی ما بین نیروی انتظامی و خواهران و برادران  فوق الذکر که باعث پر بار شدن اوقات فراغت اقشار مختلف و بیکار جامعه شد

 

- نتیجه اخلاقی: بانوان بد حجاب یک روزه و با زور و چوب و چماق بد حجاب نشده اند که بتوان آنها را یک روزه و با زور و چوب و چماق با حجاب کرد!

 

- نتیجه احساسی: مشکل اصلی ما چند تار موی بیرون مانده و صورت آرایش کرده نیست مشکل اصلی ما آن تفکر ی است که برای درمان چند تار موی بیرون مانده و صورت آرایش کرده بجای منطق و دلیل و برهان فقط برای مدتی زور و ترس و بازداشت رو تجویز می کنه! بدون اینکه فکر کنه شاید این روش اوضاع رو بدتر کنه!

 

- نتیجه داروسازی: درد یک بیمار رو براحتی میشه با مرفین بصورت ظاهری و برای مدتی ساکت کرد ولی وقتی اثر مرفین تموم شد اون درد دوباره بر می گرده در حالی که  این بار بیمار معتاد شده! اگه بخوای دوباره با مرفین دردشو ساکت کنی بیمار معتاد تر میشه و باید مرفین بیشتر بهش بزنی و این سیکل ادامه پیدا میکنه و درد برطرف نمیشه که هیچ حال بیمار بد ترم میشه! پس بهتره ابتدا علت درد رو پیدا کرد و به طور اساسی درمانش کرد!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 12:34 بعد از ظهر  توسط محمدرضا حسینی | 

  روزنامه قدس

محمد رضا حسيني

*برگزاري اردوهاي مختلط دانشجويي منع قانوني ندارد
- ولي مجوزش داده نمي شود!
* چرا گردشگران را از ميان 250 ميليون شيعه انتخاب نمي كنيم
- درستش اينه: چرا 250 ميليون شيعه هم كشور ما رو واسه گردش انتخاب نمي كنند؟
* بازگشايي پرونده ازدواج موقت!
- واسه اونايي كه بايد باز باشه بازه! واسه بقيه هم باز يا بسته بودنش فرقي نمي كنه!
* زمان حضور دانش آموزان در مدرسه افزايش مي يابد
- ديواري كوتاه تر از اين بد بختها پيدا نكردين!
* گزارش رويترز از افزايش جراحي زيبايي بيني در تهران!
- خطاب به خارجي ها: چيه مگه انرژي هسته ايه كه چشم ديدنشو ندارين!
* بازتاب جهاني اظهارات وزير كشور درباره ازدواج موقت
- ببين اين ازدواج موقت چيه كه خارجي ها رو هم خوشحال مي كنه!
* صهيونيستهاي آلمان : قطار تهران - مشهد تروريست حمل مي كند
- نه جونم هيچ صهيونيستي تو اين قطار نيست!
* روسيه: سوخت اتمي بوشهر آماده شده
- و ان شاء ا... تا چند سال آينده به ايران حمل خواهد شد
* خطيب قم: كشور نيازمند مراكز انتخاب همسر است
- پس دانشگاهها اين وسط چيكاره اند!
* زندانيان اوين هم نشريه منتشر مي كنند!
- حالا اگه يه موقعي چيزي بنويسن و نشريه شون توقيف بشه، مدير مسؤولشو كجا مي فرستند!
* معجزه برنامه ريزي: هم گراني ميوه هم ضرر كشاورزان!
- تازه كجاشو ديدي!
*تركيه مثنوي را به 16 زبان ترجمه و به مقام هاي بلند پايه كشور ها هديه مي دهد
- آقا زودتر چند تا مقام بفرستيد چند تا بگيرن و بيارن! مفته ها!
* سومالي هم ايران را متهم به حمايت از تروريسم كرد
- به اين ميگن يك ابراز هويت!
*يك ميليارد ريال براي غني سازي اوقات فراغت دانش  آموزان اختصاص يافت
- اينم تحت نظر آژانسه يا نه!؟
* سخنراني در جبهه مشاركت درباره صيغه.
- چرا اين جوري نگاه مي كنين !صيغه هم خودش يه جور مشاركته ديگه!
* بذرپاش: تا 3ماه آينده؛ خودروي ارزان قيمت عرضه مي كنيم
- ... ولي دليل ندارد ارزان به ملت بفروشيم!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 9:41 قبل از ظهر  توسط محمدرضا حسینی | 

این ترم یکی از اساتید گرامی ما توانست پس از کلی فشار فشور به خود نوعی تکلیف پست مدرن ابداع کند تا دانشجویان عزیز دیگر نتوانند آن را از روی هم رونویسی کنند! این تکلیف ست مدرن طراحی جدول کلمات متقاطع با استفاده از مطالب درسی بود! البته ما از همان ابتدا به عدم اعتماد آن استا د به ما دانشجویان و دادن این چنین تکلیفی اعترااض نمودیم ولی در نهایت مجبور شدیم به انجام آن با هدف کثیف نمره همت بگماریم!که نمونه ی آن را در زیر میبینید.البته آن استاد گرامی در آخرین اظهار نظر در مورد جداول این جانب فرمودند: نمره ای به شما تغلق نمی گیرد چون جداول شما فقط به درد ستون آزاد می خوره

جدول داروهای آنتی هیستامین  و ویتامین

 

پ

ر

و

م

ت

ا

ز

ی

ن

 

ا

و

ی

ن

 

ر

 

ا

و

ا

ر

گ

 

ا

ب

ی

 

ب

ش

ش

ک

ا

م

 

ی

ت

 

و

د

ت

ی

م

 

م

ح

م

د

 

ا

ه

ن

 

گ

 

س

ی

 

م

ر

ا

س

ی

ر

 

ی

 

ن

ی

و

ا

و

ر

ی

د

 

ب

ی

 

 

و

ن

ا

ه

ی

د

 

م

ه

ا

ر

 

ک

 

د

ر

د

ا

ن

ه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آبشاری:

 

1.     ۱.دیفن هیدرامین داروی کمکی این بیماری است.

2.     ۲.نام تجاری Rho(D)Immune Globulin- مي بينيمت به عربي

3.     ۳.ما سلاح خانم ها

4.     ۴.حاجی ها به آنجا رفته اند- ماضی ساده از دیدن

5.     ۵.این اثر بعضی آنتی هیستامین ها مانند لیدوکائین است- به او بگویید تا دیوار بشنود

6.     ۶.عارضه ی مهم ترفنادین

7.    ۷. پدر شعر نو

8.   ۸.کسی که هرچه اطلاعات دارویی می خواند به سرعت فراموش می کند- مرا به انگلیسی- نام استاد «یانگوم» در سریال جواهری در قصر

9.   ۹.داروی مشهور در شاهنامه- اولین کلمه ای که پس از دادن امتحان کارآموزی تئوری داروخانه ( اطلاعات داروها) از دهان دانشجویان خارج می شود

10.اثر اختصاصی سیپرو هپتادین

 

 

رودخانه ای:

 

1.    ۱. آنتی هیستامینی که عامل سندرم مرگ ناگهانی در کودکان است

2.    ۲. نام یک زندان  در تهران (هیچ شباهتی هم به دانشکده ما ندارد)- کلمه تعجب خانم های سوسول و لوس

3.   ۳.آنچه سیب زمینی و ایضا بعضی دانشجویان ندارند- رنگ استقلال - ویتامینی که در تهوع و استفراغ حاملگی کاربرد دارد

4.   ۴.عاشقان از معشوق می گیرند و سیگاری ها از سیگار!- برای ساختن اسم مصدر به کلمات اضافه می شود- عود به اضافه ی «ت» منهای «ع»

5.     ۵.دریا نام زیبای من – اولین کلمه بعد از آگاهی از نمره ی اطلاعات دارویی

6.     ۶.ویتامینی که مصرف مقدار زیاد آن سنگ کلیه اگزالاتی می آورد- مخفف من را

7.   ۷.از حال گرسنه خبر ندارد- نام تیم فوتبال « کاکرو یوگا» در کارتون فوتبالیست ها  ( نام یک شرکت خارجی آرایشی بهداشتی مشهور هم هست!)

8.     ۸.نوع تزریق آمپول کلر فنیر آمین – Tiafa از این سری ویتامین هاست

9.     ۹.یک سیاره ی خانم – اثر لوراتادین رو ی  گیرنده ی H1

10. نام دختر همسایه ی ما! (چرا اینجوری نگاه می کنین فقط دو سالشه!)

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 10:6 قبل از ظهر  توسط محمدرضا حسینی | 

چگونه دکتر خود شویم!

از آنجا که از قدیم الایام خرج دوا دکتر بسیار زیاد بوده وهست بهترین را ه برای جستن  از این مشکل این است که خودتان دکتر خودتان باشید صد البته برای اشتغال به این فن چند نکته لازم به یادآوری است :

 

1)قبل از هر چیز یاد آوری می کنیم «دکتر خود بودن» با خود درمانی تومنی صنار تفاوت دارد(البته تحقیقات دانشمندان برای کشف تفاوت های این دورشته ی علمی همچنان ادامه دارد!)

 

2)شما ابدا فکر نکنید که در این رشته بی استعداد هستید چون هر چه باشد شما ایرانی هستید و این هنر (یعنی دکتر خود بودن)در خون شما غوطه ور است !(برای همین است که در ایران از دوره مادها تا کنون دکتر ها بیکار هستند!)

 

3)هیچ وقت نگران نباشید که وقتی دکتر خودتان هستید ممکن است درمان نشوید چون مطمئنا اگر خودتان دردتان را نفهمید یک آدم غریبه هم نمی تواند ان را بفهمد!

 

4)هیچ فکر کردید وقتی دکتر ها مریض میشوند چیکار میکنند! معلوم است الف: یاخودشان خودشان را درمان میکنند ب : یا اینکه پیش دکتر دیگری می روند  ! اگر مورد اول را در نظر بگیریم مهر تاییدی است بر علم دکتر خود بودن واگر مورد دوم را در نظر بگیریم به این نتیجه می رسیم که وقتی خود دکترها به درمان خودشان اعتماد ندارند و برای در مان پیش دیگری می روند ما چطوری میتوانیم به آنها اعتماد کنیم !؟(پس می بینید که در هر صورت دکتر خود بودن بهتر است!)

 

5)اگر مریضی تان به وسیله داروهایی که تجویز کردید وخیم تر شد هیچ نگران نباشید چون در علم پزشکی این اتفاق ها طبیعی است وبسیاری از بیماران بخاطر تشخیص اشتباه دکترها مرحوم می شوند شما هم یکی ازاین دکترها!(وایضا آن بیماران!)

 

6)اگر آرزوی خوردن حلوای کسی را دارید ضمن تشویق او به خود در مانی حتما به او بگویید که همیشه برای خودش دارو های خارجی تجویز کند تا زودتر از بیماری رهایی پیدا کند وشما هم شیرین کام شوید!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 11:0 بعد از ظهر  توسط محمدرضا حسینی | 
شماره ۲۰ نشریه طنز ستون آزاد امروز صبح چاپ شد!البته این دفعه یادم رفت از نشریه ها عکس بگیرم بنابر این این دفعه مدرکی ندارم بهتون ارائه بدم!

شنبه ۱۲ خرداد منتظر ستون آزاد باشید!

www.sotooneazad.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 2:22 بعد از ظهر  توسط محمدرضا حسینی | 
این قسمت رو جدید نوشتم سعی می کنم قسمت های قبلی رو اگه پیدا کردم بذارم:

جمعه : امروز تحرکات مرموزی تو خونه مون اتفاق افتاد مثلا مامانم بعد سال ها یادش افتاد من نیاز به حمام رفتن هم دارم  یا اینکه توی حمام حتی گذاشت آب بازی هم کنم تازه بین مامان و بابا هم حرف های عجیبی زده شد مثلا مامان می گفت فردا یادت باشه چند دست لباس نو براش بخرم یا اینکه صبح ساعت رو کوک کن که خواب نمونیم یه وقت روز اولی دیر نرسیم ! والا من هر چی فکر کردم نفهمیدم چه خبره ! خدا این هفته رو  به خیر کنه !

شنبه : امروز تازه متوجه عمق معنی کلمه مصیبت شدم ! صبح ساعت شیش باصدای مامانی از خواب پریدم البته مامان مثل همیشه منتظر بیدار شدن من نشد ومن رو یهو بلند کرد و زود لباس تنم کرد و بعدشم فکر کنم سوار ماشین بابایی شدیم و بعد منو گذاشتن توی یه تخت که خیلی سفت بود! بعدم یادم نمیاد چی شد چون دوباره خوابیدم وقتی بیدار شدم دیدم تو یک قفس تخت خواب مانند با میله های بلند  سفید هستم که سقف هم نداره ! خوب که دور وبرم رو نگاه کردم دیدم که تو یه اتاقم که پر از این قفسهاست که تو هرکدومش یه نی  نی مثل خودم یا نشسته یا گریه می کنه یا هم خوابه ! عجیب بود اونجا کجا بود! اول خیلی ترسیدم  فکر کردم که گیر یه گروه بین المللی بچه دزدی افتادم یا اینکه بابا و مامان به علت مشکلات مالی منو فروختن بعدش گفتم همچی بدم نیست میرم پیش یه خانواده پولدار امریکایی یا اروپایی کلی حاله ! البته  من امریکا رو ترجیح میدم! حالا هیچ کی هم نبود یه سری از ما بزنه بچه های دیگه به نوبت گریه می کردن و چون کسی نبود به دادشون برسه  بالاخره  خسته می شدن و می خوابیدن ! دم دم های ظهر مامان با یه خانم اومد تو منو بغل کرد و اومدیم بیرون و بعدم رسیدیم خونه ! بعد از ظهر هم از خستگی  گرفتم  خوابیدم

 

یک شنبه : امروز هم همون سیکل دیروز تکرار شد فقط اتفاق جالب این بود که تو بچه هایی که گریه می کردن دختر خاله رو شناختم البته از صدای گریه ش !( که قبلا گفتم مثل صدای موتور گازیه) ظهرم مامان و خاله با هم اومدن دنبال ما!

 

دوشنبه :امروز هم منو باز بردن تا اونجا وباز  تا ظهر گشنه و تشنه گذاشتن  خانومای اونجاهم که به حساب مواظب ما بودن یا حرف میزدن با هم یا چای و میوه و ... میخوردن و انگار نه انگار ما هم اونجا هستیم انگار اصلا صدای ما رو نمی شنیدن یا نمی خواستن بشنوند و باز هم ظهر مامان و خاله اومدن دنبال ما! فقط امروز بیشتر از حضور و صدای دلنشین دختر خاله مستفیض شدم آخه رو تخت کناریم بود!

 

سه شنبه : امروز دیگه حوصلم سر اومده بود تصمیم گرفتم هر جور شده ته و توی این قضیه رو در بیارم !

بنابراین صبح تو اون زندان کودکان خوب خوابیدم تا کاملا بعد از ظهر بیدار باشم شاید از حرف های مامان یه چیزی دستگیرم بشه ! ظهر که رسیدم خونه اولین کلمه ای که مامان به گفت این بود که : مامانی«مهد» امروز خوش گذشت! این جا بود که فهمیدم که احتمالا اسم اون زندان مهد است به نظرم  معنی مهد  یعنی «اوین» کودکان!

 

چهارشنبه: امروز تصمیم گرفتم راهی واسه فرار از اونجا پیدا کنم ولی نامردا میله ها رو اینقدر محکم و بلند ساخته بودن که نمی شد کاری کرد آخرم به این نتیجه رسیدم که از این مهد اوین گونه راه فراری نیست، باید کاری کنم که اینجا منو نیارن! تا ظهر نه گریه کردم نه خوابیدم فقط فکر کردم تا اینکه جیشم گرفت! در حین جیش کردن ناگهان یه فکر عالی به ذهنم رسید!( حالا هی بگین جیش کردن کار بدیه!اصلا واسه همینه که میگن برای پیشرفت مملکت باید اتاق های فکر! رو گسترش داد!)

 

پنج شنبه: امروز روز پیاده کردن نقشه ام بود باید خوب و دقیق کار میکردم!طبق برنامه ی زمان بندی شده قبلی صبح قبل از این که مامان منو بیدار کنه بیدار شدم شروع کردم به گریه و داد و بیداد! برای اینکه طبیعی جلوه کنم دستمو بردم آخر حلقم! و محتویات شکممو ریختم رو ملافه!تازه جیشم کردم! مامان هم اومد بالای سرم خودمو زدم به مریضی! نقشم گرفت مامان هم منو دید گفت وای بمیرم بچم مریض شده! حالا چیکار کنم!مامان قربونش بشه!و... خلاصه مهد امروز به همین راحتی مالید!تازه خوبی این کاراین بود که بابایی با دیدن این وضع گفت : بیا خانوم اینم عواقب مهد بردن بچه!صد بار گفتم تو که بیرون کار نمی کنی چرا بچه رو خودت نگه نمی داری!گفتی مهد کلاس داره تازه خواهرمم بچه شو می بره مهد!حالا نتیجه شو ببین!از فردا خودت باید بچه رو نگه داری!(قربون بابایی بشم من!)

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 2:11 بعد از ظهر  توسط محمدرضا حسینی | 
 
درباره وبلاگ
طنز می نویسیم

چون کار دیگه ای بلد نیستیم!

پیوندهای روزانه
تست استرس
سخنان جالب و پر مغز رئیس جمهور در یک سال اخیر
فتوکاتور های بد حجابی 2
عکس هایی از قمه زدن
آگهی مزایده وسایل نقلیه!
آگهی مزایده وسایل نقلیه!
فتوکپی شناسنامه گوگوش
عکس های برخورد با بد حجابی
فرم اشتراک رایگان ستون آزاد
دانلود شماره جدید ستون آزاد
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آبان 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
نویسندگان
محمدرضا حسینی
آیدا
پیوندها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

H-Hosseini.com